الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

298

تفسير مجمع البيان (فارسى)

شده ( كه به آن حليم ميگويند ) . سعيد بن جبير گويد : پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله باتفاق ابو بكر ميگذشت بر جمعى كه ميسرودند : يا ذا الّذى طلب السماحه و النّدى * هلّا مررت بآل عبد الدار لو ان مررت بهم تريد قراهم * منعوك من جهد و من اقتار اى آنكه طالب آقايى و بزرگوارى و بخشندگى هستى آيا عبور نكردى بخاندان عبد الدار ( كليد دار كعبه معظّمه ) . اگر چنانچه بر ايشان ميگذشتى و ميهمان آنها ميشدى تو را از هر كوشش و سخت‌گيرى باز ميداشتند . پس پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بابى بكر فرمود آيا شاعر چنين گفته گفت به آن خدايى كه تو را به حق برگزيد و مبعوث كرد نه بلكه گفته : يا ذا الذى طلب السماحه و الندى * هلّا مررت بآل عبد مناف لو ان مررت بهم تريد قراهم * منعوك من جهد و من ايجاف الرائشين و ليس يوجد رائش * و القائلين هلمّ للاضياف اى آنكه طالب بزرگوارى و آقايى و فضلى آيا عبور نكردى بخاندان عبد مناف ( جدّ گرامى پيغمبر اسلام و پدر هاشم بن عبد مناف ) ، اگر چنانچه به ايشان عبور ميكردى و ميهمان ايشان ميشدى تو را از هر كوشش و از هر ناراحتى باز ميداشتند ، توانگران و مالدارانى كه در حالى كه در آنجا مالدارى نبود و گويندگان اينكه بيائيد بميهمانى و ضيافت ما . و الخاطئين غنيّهم بفقيرهم * حتّى يصير فقيرهم كالكافى و القائلين بكلّ وعد صادق * و رجال مكّه مسنتين عجاف