الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
284
تفسير مجمع البيان (فارسى)
ميشد ، پس پيوسته چنين بود تا تمام آنها جز يك نفر هلاك و نابود شدند . گويد : پس مردى از ايشان فرار كرد و مردم را از اين داستان خبر ميداد و او در همين تبليغات بود كه ناگاه يكى از آن پرندگان را ديد و گفت اين از همان پرندگان است گويد ، پس آن پرنده روى سر او ايستاده ، و سنگى بر سر او زد كه از مقعد او بيرون آمده و او را كشت . و عبيد بن عمير ليثى گويد : چون خدا اراده نمود كه اصحاب فيل را هلاك كند ، برانگيخت بر ايشان پرندگانى كه از دريا ايجاد شده بودند كه گويا پرستو و چلچله هستند و با هر يك از آنها سه سنگ ريز بود و آنها آمدند تا اينكه بر سر آنان صف بستند آن گاه صيحه زدند و آنچه در پا و منقار داشتند انداختند ، پس هيچ سنگى از آن بر مردى نخورد مگر اينكه از طرف ديگرش بيرون آمد و اگر بر سرش مىخورد از مقعد او بيرون ميآمد و اگر به پهلو اصابت ميكرد مانند گلوله از طرف ديگر بيرون ميآمد . و عكرمه از ابن عبّاس روايت شده گويد : خدا پرنده ابابيل ( چلچله حمامى ) را فرا خواند و به آنها سنگ سياهى كه بر آن گل بود داد ، پس چون برابر آنها قرار گرفت آنها را بمباران ( سنگ باران ) كرد پس نماند هيچكس از ايشان مگر اينكه حكّه و بدن خارش گرفت و نبود آدمى از ايشان كه بخاراند بدنش را مگر آنكه گوشتش ساقط و كنده ميشد ، و آن پرندگان ، از سواحل دريا ايجاد شده بودند منقارهايى مانند پرندگان و سرهايى نظير درندگان داشتند جلوتر از آن و بعد از آن ديده نشده بودند . تفسير : خداوند سبحان پيغمبرش را خطاب فرمود بر بزرگ آيهاى كه ظاهر