الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

237

تفسير مجمع البيان (فارسى)

از من جدا شد و خدمت على بن ابى طالب عليه السلام رفت در حالى كه آن حضرت در كنار چاه زمزم نشسته بود ، پس از الْعادِياتِ ضَبْحاً سؤال كردم فرمود ، آيا قبل از من از كسى پرسيدى ؟ گفت آرى از ابن عبّاس پرسيدم پس گفت ، اسب سوارانى بودند كه در راه خدا غارت زدند ، گفت برو و او را بگو بيايد نزد من ، پس چون خدمت آن حضرت رسيد ، فرمود فتوا ميدهى براى مردم به چيزى كه علمى براى تو به آن نيست ، قسم به خدا كه در غزوه و جنگ اوّل اسلام بدر نبود با ما مگر دو اسب زبير و مقداد بن اسود ، پس چگونه العاديات اسب سواران بودند ، بلكه الْعادِياتِ ضَبْحاً شتر سواران از عرفه تا مزدلفه و از آنجا تا منى هستند . ابن عبّاس گويد پس از قول خود بر گشتم بقول على عليه السلام . . . ( فَالْمُورِياتِ قَدْحاً ) آنها اسب سوارانند كه با بر خورد سم اسبهاى ايشان به سنگ و زمينهاى ريگستانى ايجاد برق و آتش ميكنند . بنا بر گفته عكرمه و ضحاك و بگفته مقاتل بر خورد سم اسبهايشان به سنگ توليد آتش مىشود ، ابن عبّاس گويد ، زدن سم اسبها سمشان را بكوه اراده كرده كه از آن آتش ظاهر مىشود مانند فندك و سنگ چخماخ آن گاه كه روشن مىشود . مجاهد گويد : اراده نموده حيله جنگجويان را در جنگها ، عرب در وقتى كه مردى اراده مىكند كه رفيق خود را گول بزند ، ميگويد ، امّا و اللَّه اورين لك بزند ، اما قسم به خدا كه براى تو فندك مىزند و با سنگ چخماخ روشن مىكند ، و ارو لأقدحن لك و مخالفت كرد ( قدحا ) كه مصدر است با صدر كلام ( فالموريات ) از جهت لفظ و مجاز و تقدير آن فالقادحات قدحا