الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
211
تفسير مجمع البيان (فارسى)
النبى و الذريه و الخابيه ، پس همزه در آن مانند رد كردن باصل متروك است در استعمال چنانچه همزه نبى چنين است ، و ترك كردن همزه بهتر است ، براى اينكه چون ترك همزه شد همزه گرديد مثل رد شدن به اصول متروكه مانند آنچه گمان كردند ، و همزه كسى كه بريئه را همزه داده دلالت مىكند بر فساد قول كسى كه گفته آن از برى به معناى تراب و خاك است . لغات : الانفكاك : به معناى انفصال و جدايى از اتصال سخت و شديد است ذو الرمه گويد : قلائص ما تنفك الّا مناخه * على الخسف او نرمى بها بلدا ففرا شترانى كه جدا و منفصل نشوند مگر در موقع خوابيدن و فرود آمدن يا قصد كنيم به آن شتران بلد و زمين بى آب و گياه را ، شاهد اين بيت كلمه ما تنفك است كه به معناى عدم انفصال و جدايى است . و بيشتر مورد استعمال اين در نفى است مانند ما زال مىگويى ما انفك منفك و جدا نشد از اين كار يعنى جدا نشد از آن براى شدت ملابست به آن . البيّنه : حجه ظاهرهى است بسبب آن تشخيص داده مىشود حق از باطل و اصل آن از بينونيّت و جدا كردن چيز است از غير آن پس پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله حجّت و بيّنه است ، و اقامه شاهد عادل نيز بيّنه است و هر برهان و دلالتى بيّنه است . القيمه : آنست كه در جهت صواب مستمر باشد ، و حنيف مائل بصواب و حق است ، و حنيفه ، شريعت مائل به حق است ، و اصل آن ميل است و