الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
193
تفسير مجمع البيان (فارسى)
سلام است مقدّم بر آن شود و ما دانستيم كه ممتنع است جواز تقديم صله موصول يا چيزى از آنها بر آن موصول . و جواب اينكه سلام در اصل مانند كعمرى مصدر است و امّا اينجا پس آن موضوع محل اسم فاعليست كه آن سالمه هى يا مسلّمه است ، پس مثل آنكه گفته است من كلّ امرء سالمه او مسلمه هى يعنى ، هى سالمه يا مسلمه . شرح لغات : القدر : بودن چيز است برابر غير خودش بدون زياده و كم ، و قدر اللَّه هذا الامر يقدره قدرا ، آن دم كه آن را قرار دهد بر مقدار آنچه را كه حكمت او اقتضا مىكند . الشهر : در شرع عبارت است از آنچه بين دو هلال از ايّام واقع مىشود ( كه در فارسى آن را ماه ميگويند ) و آن را به عربى شهر ناميدهاند باشتهارش بهلال و گاهى شهر و ماه سى روز و گاهى بيست و نه روز مىشود وقتى هلالى باشد يعنى وقتى هلال شب اوّل ديده مىشود و اگر هلال ديده نشود پس ماه سى روز خواهد بود . اعراب : خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ تقديرش خير من الف شهر لا ليله قدر فيه بهتر از هزار ماهى كه شب قدر در آن نباشد ، پس حذف صفت شده است ، و قول خدا سَلامٌ هِيَ ، هى مبتداء و سلام خبر مقدّم بر اوست و آن به معناى فاعل است براى اينكه آن هر گاه حمل بر مصدر شود جايز نيست تعليق حتى به آن ، زيرا فاصلهئى بين صله و موصول نيست و مانند آنست قول شاعر : فهلّا سعيتم سعى عصبه مازن * و هل كفلائى فى الوفاء سواء