الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

8

تفسير مجمع البيان (فارسى)

و اهواء : جمع هوى و آن رقّت قلب است بميل و خواهش طبيعتها ، مثل لطافت هواى فضا ، ميگويند : هوى يهوى هوى هو ، هر گاه طبيعتش مايل به چيزى باشد . المزدجر : يعنى ، متّعظ بر وزن مفتعل ، از زجر مگر آنكه تاء تبديل به دال شده تا آنكه موافق زاء شود با آشكارا نمودن ، و گفته مىشود انكرت الشيء فهو منكر ، و نكرته فهو منكور ، و اعشى جمع بين دو لغت كرده و گويد : و انكرتنى و ما كان الذى نكرت * من الحوادث الا الشيب و الصلعا و انكار كرد آن زن مرا و دورى نمود از من و نبود موجب نفرت او از رويدادها مگر سفيدى محاسن و ريختن موى جلوى سرم . و النكر و المنكر چيزى است كه نفس امتناع از آن مىكند و آن را نمىپذيرد از جهت نفرت طبع از آن ، و اصل آن از انكاريست كه آن نقيض و ضدّ اقرار است . الاجداث : گورها جمع جدث و جدف بفاء نيز لغتى است در اين - معنى . الاهطاع : سرعت و شتاب در رفتن است ، يعنى تند روى . اعراب آيات : ( فَما تُغْنِ النُّذُرُ ) جايز است كه ما براى انكار ، پس حرف مىباشد و جايز است كه استفهام باشد ، پس اسم مىباشد و تقدير در اوّل اينست فلا تغنى النذر ، پس رسولان و پيامبران بىنياز نيستند ، و در دوّمى ( استفهام ) تقدير آن اينست : ( فاى شىء تغنى النذر ) پس چيست آنچه پيامبران و نذيران را بى نياز مىكند . زجاج گويد : قول خدا ( فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلى شَيْءٍ نُكُرٍ )