الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

9

تفسير مجمع البيان (فارسى)

( كأنّها جمل وهم و ما بقيت * الّا النحيزة و الألواح و العصب ) يعنى : ( شتر من گويى طناب ضخيمى است كه جز نفسى و استخوانها و رگهايى از آن چيزى نمانده است ) . ابن جنى گويد : بنا بر آن قرائت كه ( مسكنهم ) خوانده‌اند اگر بخواهى آن را مصدر قرار مىدهى و مضاف را محذوف مىگيرى ، يعنى : ( لا ترى الّا آثار مسكنهم ) همان گونه كه ذو الرّمة گفته است : ( تقول عجوز مدرجى متروحا * على بابها من عند أهلى و غاديا ) كه مدرج در اينجا مصدر است ، و لذا مىبينيم متروحا را بنا به حاليت نصب داده است و اگر بخواهى مىگويى ( مسكنهم ) به صورت واحد به جاى جماعت . لغات آيات : الأحقاف - جمع حقف است كه عبارت است از تپّه‌هاى شنى بزرگ و طولانى كه به حدّ كوه نمىرسد ، مبرد گويد : حقف توده‌هاى فراوان شن را گويند كه روى هم انباشته شده است كه بسيار بلند نيست ، و داراى پيچ و خم‌هايى است ، عجاج گويد : ( بات على أرطاة حقف أحقفا ) . عارض - ابرها را گويند كه در عرض آسمان قرار مىگيرد . اعشى شاعر عرب گفته است : ( يا من رأى عارضا قد بت أرمقه * كأنّما البرق فى حافاته شغل ) تدمر - تدمير عبارت است از به هلاكت رساندن ، و افكندن بعضى از چيزها روى همديگر تا ويران شده ، نابود گردد ، جرير شاعر گفته است : ( و كان لهم كبكر ثمود لما * رغى ظهرا فدمّرهم دمارا )