الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

13

تفسير مجمع البيان (فارسى)

1 - حضرت ابراهيم به ستارگان نگاه كرد و دليل آورد كه وقت بيمارى تب او فرا رسيده كه در زمان معينى عادت داشت و گفت من بيمارم ، يعنى وقت مرض و نوبت بيمارى فرا رسيده است . گويا كه فرمود : من به زودى بناچار بيمار خواهم شد و وقت آن فرا رسيده است كه تب عارضم شود . پس گاهى كسى را كه مشرف و روى آورنده بر چيزى باشد مىگويند داخل در آن شده است ، چنان كه خداوند مىگويد : ( إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ ) ، « همانا تو مرده‌اى و ايشان مردگانند - زمر - 30 » . پس نگاه ابراهيم به ستارگان مانند نگاه منجمان كه براى بدست آوردن حكمى كه روى يقين است نمىباشد ، چنان كه شاعر مىگويد : ( اسهرى ما سهرت ام حكيم * و اقعدى مرة لذلك و قومى ) ( و افتحى الباب و انظرى فى النجوم * كم علينا من قطع ليل بهيم « سهر كن اى مادر حكيم كه سهر نكردى - و بنشين بدين خاطر و برخيز » « و بگشا در بر او بنگر در ستارگان - چه قدر از پاره‌هاى شب تاريك باقى مانده است » 2 - حضرت ابراهيم مانند نظر بت پرستان به ستارگان نگاه كرد تا آنها گمان كنند كه گفتار او مانند گفتار ايشان خواهد بود ، پس در اين هنگام گفت من بيمارم ، پس بت پرستان به گمان اينكه طالع او دلالت به بيماريش مىكند او را رها ساختند . و شايد هم خداوند با وحى خود ابراهيم را آگاه گردانيد كه او را در آيندهء نزديك بيمار خواهد شد و نشانهء اين كار را به طلوع كردن ستاره‌اى و يا پيوستن ستاره‌اى به ستارهء ديگر قرار داد ، و چون ابراهيم اين علامت را مشاهده كرد براى تصديق آنچه كه خدا خبر داده بود گفت من بيمارم . 3 - ابراهيم با نظر تفكر در ستاره‌ها نگاه كرده و از اين راه استدلال كرد كه اين ستارگان نه خدا بوده و نه قديم هستند بلكه حادث مىباشند چنان كه خداوند از قول ابراهيم در سورهء آل عمران بيان كرده است و ابراهيم با اين