الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

13

تفسير مجمع البيان (فارسى)

برادر بسوى مدينه روانه گشتند و اتفاقاً در مدينه با عياش ملاقات نمودند ، اعتصاب غذايى و اضطراب مادر را با او در ميان گذارده و از او خواستند تا به وطن برگردد و بالآخره موافقتش را جلب نمودند تا براى مدت كوتاهى بديدار مادر همراه آنان برگردد . ولى او با برادران عهد بست كه او را از دينش باز ندارند و با برادران بسوى مادر رهسپار شدند . اما مادرش تا سه روز باعتصاب غذايى خود ادامه داد ولى بعد از سه روز تاب و توان از او رفت و به حكم اجبار دست از اعتصاب خود برداشت و مانند هميشه اقدام به خوردن غذا و نوشيدن آب نمود ولى انتظار فرزندان خود ميكشيد . برادران ، عياش را برداشته و عزم وطن نمودند ، چون از شهر مدينه بيرون آمده و از چشمها دور شدند ، نسبت بعياش با تندى رفتار كرده و او را با طناب محكم بستند و مشغول كتك زدن شدند تا آنجا كه هر يك صد تازيانه بر بدنش وارد ساخته و بدن زير تازيانه‌ها شديداً آزرده شد . البته منظور برادران اين بود تا عياش از دين خود كه آئين يكتا پرستى پيامبر ( ص ) است دست برداشته و به آئين بت‌پرستى برگردد . عياش كه سخت آزرده شده بود از ترس شكنجه‌ى بيشتر ، برائت خود را اعلام كرد و آنچه را كه شايسته نبود نسبت بآئين يكتاپرستى به زبان آورد تا از او دست برداشتند . و اين آيه ( آيه 10 ) در باره‌اش نازل شد . اما بين آن دو برادر ، حرث با شدت بيشترى نسبت بعياش رفتار كرد ، و عياش با خود قسم ياد نمود كه اگر او را در خارج حرم ملاقات كند ، سر از تنش جدا خواهد ساخت . و بالآخره با چنين تندى وارد مكه شدند و عياش لحظه‌اى با مادر خويشتن ملاقات نمود و اتفاقا پس اندك زمانى پيامبر ( ص ) و متعاقب او مؤمنين مهاجرت بمدينه نمودند و عياش نيز راه مدينه را پيش گرفت و بپيامبر ملحق گشت و رفته رفته در اسلام خود قوى گشت و مسلمانى شايسته گرديد . ولى برادرش ، حرث چندى در مكه سكونت كرده و سپس بآئين اسلام گرويد و بسوى مدينه هجرت نموده ، با پيامبر ( ص ) بيعت كرد اما عياش از آمدن برادر و اسلام او هيچ اطلاع نداشت ، روزى