الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
26
تفسير مجمع البيان (فارسى)
وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ : اگر به آنها نگاه ميكردى ، مىپنداشتى كه بيدار و آگاهند ، حال آنكه آنها در حقيقت در خوابى خوش و عميق فرو رفته بودند . جبائى و جماعتى گويند : ديدگان آنها باز بود و تنفس ميكردند ، گويى ميخواستند با يكديگر تكلم كنند ، اما سخن نمىگفتند . برخى گويند : آنها مانند آدمهاى بيدار ، به اين پهلو و آن پهلو مىگشتند . وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ : براى اينكه پيكر آنها خسته و آزرده نشود و زمين بدن آنها را نفرسايد و لباسشان كهنه نشود ، ما آنها را از پهلوى راست به پهلوى چپ و از پهلوى چپ ، به پهلوى راست ، مىگردانيديم . ابو هريره گويد : سالى دو بار ، پهلو به پهلو مىگشتند . ابن عباس گويد : سالى يك بار . وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ : سگ ايشان ، دستهاى خود را گسترده و بگفتهء ابن عباس و مجاهد و قتاده ، در جلو غار آرميده بود . برخى گويند : بر در غار خفته بود . برخى گويند : بر در غار نياراميده بود ، بلكه بر در فراخناى غار يا در جلو آن خفته بود ، زيرا كفار در طلب ايشان تا در غار آمدند و اگر سگ ، بر در غار خفته بود ، او را مىديدند . اگر در نزديكى در غار هم خفته بود ، بوجود او آگاه مىشدند و نوميدانه باز نمىگشتند . حتى آنها در غار را با سنگ مسدود كردند . بعداً شبانى به آنجا آمد و سنگها را برداشت و بر در غار ، براى گوسفندانش آغلى درست كرد ، در حالى كه اصحاب كهف هم در درون غار ، آسوده بودند . اين قول از جبائى است . عطا گويد : و صيد ، آستانهء در است . ابن عباس و بيشتر مفسران قرآن كريم گويند : اصحاب كهف ، شبانه فرار كردند . در بين راه به شبانى برخوردند كه داراى سگى بود . شبان نيز پيرو دين آنها شد و با سگش با آنها به راه افتاد . كعب گويد : آنها در بين راه به سگى برخوردند كه با آنها به راه افتاد . چند بار او را از خود دور كردند و او بازنگشت . سرانجام به آنها گفت : از من نترسيد . من به شما