الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

16

تفسير مجمع البيان (فارسى)

آوريم ، تا خداوند ما را از مهلكه نجات بخشد . آنها اين كار را كردند و خداوند نجاتشان داد . نعمان بن بشير ، اين مطلب را روايت كرده است . إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ : به ياد آور قوم خود را هنگامى كه آن جوانان بغار پناه بردند ، تا دين خود را حفظ كنند . فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً : همين كه به غار رسيدند ، گفتند : خدايا رحمت خود را شامل حال ما گردان تا از شر مردم نجات يابيم و از اين گرفتاريها راحت شويم . وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً : و كار ما را اصلاح كن و براى ما اسبابى مهيا گردان كه به راه راست هدايت شويم . برخى گويند : يعنى براى ما وسيله‌اى فراهم كن كه رشد يابيم و رضاى ترا بدست آوريم . گويند : اين جوانان كسانى بودند كه : به خدا ايمان آورده ، از ترس دقيانوس ، پادشاه آن زمان ، دين خود را پنهان ميكردند . نام شهرشان « افسوس » بود . دقيانوس بت‌پرست بود و مردم را به پرستش بتها دعوت مىكرد و مخالفان را مىكشت . برخى گويند : وى مجوسى بود و مردم را بدين مجوس دعوت مىكرد و جوانان مسيحى بودند . برخى گويند : آنان از نزديكان شاه بودند و ايمان خود را از يكديگر پنهان ميكردند . تا اينكه بر حسب اتفاق ، اطراف هم جمع شدند و راز خود را به يكديگر گفتند و بغار گريختند . برخى گويند : اين حادثه ، قبل از ظهور عيسى بود . فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً : آنها را سالهايى دراز ، بخواب كرديم . يعنى : دعاى آنها را مستجاب كرديم و مدت چندين سال ، چنان آنها را بخواب كرديم كه به هيچ صدايى بيدار نمىشدند و صداها در گوششان نفوذ نميكرد .