الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
55
تفسير مجمع البيان (فارسى)
كوه رسيد و همين كه ديد آب خود او را تا گردن گرفت بچه را بر سر دست بلند كرد و هم چنان آب بالا آمد تا وقتى كه او را با فرزندش فرا گرفت ، و چنانچه خدا ميخواست بيكى از آنها ترحم كند بمادر آن كودك رحم ميكرد . و على بن ابراهيم بسندش از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود : چون خداى تعالى خواست قوم نوح را هلاك كند چهل سال زنان را عقيم كرد كه ديگر فرزندى نزائيدند ، و چون نوح عليه السلام از ساختن كشتى فراغت يافت خداى تعالى او را مأمور ساخت به زبان سريانى صدا بزند و همهء حيوانات را گرد خود جمع كند ، و با انجام اين دستور همهء حيوانات نزد وى گرد آمدند ، و نوح عليه السلام از جنس هر حيوانى يك جفت در كشتى در آورد بجز موش و گربه ، و چون حيواناتى كه در كشتى بودند از سرگين چارپايان و كثافات آنها بنوح شكايت كردند آن حضرت خوك را خواست و دست به پيشانيش كشيد عطسهاى زد و يك جفت موش از دماغش افتاد و آنها زاد و ولد كردند و زياد شدند به حدى كه حيوانات از كثرت آنها به تنگ آمده دوباره شكوه بنزد نوح آوردند ، حضرت شير را خواست و دست به پيشانيش كشيد عطسهاى زد و يك جفت گربه از بينى او افتاد ( و موشها را خوردند ) . و مجموع افرادى كه از همهء مردم دنيا به آن حضرت ايمان آورده بودند هشتاد نفر بودند . و در روايت ديگرى است كه حيوانات از عذره ( فضلهء حيوان و انسان ) بنوح عليه السلام شكايت كردند ، خداى تعالى بفيل امر كرد و او عطسه زد و خوك ( از بينيش ) افتاد . ( كثافات را بر طرف كرد ) . و شيخ طوسى در كتاب نبوت بسندش از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود : كسانى كه از قوم نوح عليه السلام بوى ايمان آوردند هشت نفر بودند .