الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
36
تفسير مجمع البيان (فارسى)
بيان آيه 138 تا 140 قرائت يعكفون : كوفيان - بجز عاصم - اين كلمه را بكسر كاف و ديگران بضم خواندهاند و هر دو صحيح است . لغت : مجاوزه : خارج كردن از حد بحر : اين كلمه در اصل به معناى گشايش است . شتر گوش شكافته را « بحيره » گويند ، زيرا ميان دو قطعهء گوش آن فاصله افتاده است . « تبحر » در علم ، يعنى وسعت معلومات . عكوف : درنگ كردن . « اعتكاف » ماندن در مسجد است . متبر : هلاك شد . طلا را به دو جهت « تبر » گويند : يكى اينكه معدن هلاكت است و ديگر اينكه بظرف شكسته « متبر » گويند و قراضهء آن « تبر » است . اعراب : كما : « ما » در اينجا كاف را از عمل بازداشته ، زيرا ما بعد آن جمله است . بصير گويد « ما » مصدريه است كه متصل بظرف شده ، چنان كه متصل به مبتدا و خبر مىشود . مثل « كما سيف عمر و لم تخنه مضاربه » ممكن است « ما » به معناى « الذى » و ضمير « لهم » عائد به آن باشد و در اين صورت « آلهة » بدل يا خبر مبتداى محذوف است . ما هُمْ فِيهِ : موصول وصله و در محل رفع و نائب فاعل « متبر » و همچنين « ما كانُوا يَعْمَلُونَ » كه فاعل « باطل » است . ابغى : داراى دو مفعول است : « كم و الها » و « غير » حال است .