الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
12
تفسير مجمع البيان (فارسى)
هوى و هوس مردم بر كنار است و دانشمندان هرگز از سر چشمهء معارف آن سير نمىشوند و كهنگى و از ارزش افتادن به ساحت آن راه ندارد . كتابى است كه هر جبارى به آن پشت پا زند ، خداوند او را سركوفت مىدهد و هر كس هدايت را از غير آن بجويد ، خداوند گمراهش مىكند . اين كتاب ريسمان محكم خدا و راه راست است . هر كس به آن عمل كند ، مأجور و هر كس به آن حكم كند ، دادگر و هر كس به آن دعوت كند ، دعوت كنندهء به راه راست است . كتابى كه داراى چنين صفاتى است ، شايسته است كه پيروان آن ، حد اكثر اهميت را براى آن قائل شوند و براى قرائت آن حد اكثر علاقه را نشان دهند . مردم بىسواد عرب ، سواد مىآموختند تا بتوانند قرآن را بخوانند و بنويسند . مسلمانان غير عرب ، زبان عربى را فرا مىگرفتند تا بتوانند قرآن را بخوانند و از آن استفاده كنند . بنا بر اين قرآن مهمترين عاملى بود كه امّت اسلام را بسوى دانش و كمال سوق مىداد . خداوند بهتر مىدانست كه وحى خود را كتاب و قرآن ناميد ، چه اين دو كلمه ، هر دو صفت بارز قرائت و كتابت هستند . هنگامى كه احساس كردند كه به ضبط اعراب و كلمات قرآن ، براى فهم معناى صحيح آن نيازمند هستند ، بعلوم صرف و نحو روى آوردند و در راه فهم معانى الفاظ آن به لغت توجه كردند و به همين منظور اشعار گذشتگان را هم مورد مطالعه قرار دادند . در نتيجه كتابهاى بسيارى بوجود آمد . سپس بمطالعهء فصاحت و اعجاز قرآن پرداختند و فنّ بلاغت و معانى و بيان را بوجود آوردند . جالب اين است كه گروهى بفرا گرفتن « عروض » پرداختند ، نه براى اينكه اوزان اشعار را بسنجند ، بلكه براى اينكه بفهمند كه قرآن كتاب شعر نيست ! در اين راه سهم عمده ، از مسلمانانى است كه عربى زبان نبوده و در جزيره سكونت نداشتهاند . مثل زمخشرى و سيبويه و فيروزآبادى و ابو على فارسى « فسايى » و جرجانى و كسانى كه از سمرقند و بخارا و غرناطه و قرطبه بودهاند . چرا اينان عمر خود را با همهء نبوغى كه داشتند ، صرف زبانى كردند كه زبان خودشان نبود ؟ علت اين بود كه زبان