الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
74
تفسير مجمع البيان (فارسى)
زيرا شرط تكليف ، داشتن اختيار است و اجبار با تكليف ، سازگار نيست . و اگر كسى را بر كارى اجبار كنند ، كيفر و پاداش وى در برابر آن كار ، ساقط مىشود . مقصود اين نيست كه خداوند نميخواهد كه آنها ايمان بياورند . بلكه مقصود اين است كه ايمان اجبارى آنها را نميخواهد و آنها در كفر خويش خدا را مغلوب نكردهاند . او قادر است كه ميان ايشان و كفر فاصله اندازد و آنها را از كفر منع كند . لكن ارادهء خداوند ، اين است كه آنها با اراده و اختيار خود ايمان بياورند تا سزاوار پاداش شوند و با تكليف آنها هم منافاتى نداشته باشد . فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِينَ : گفتهاند : يعنى جايى كه بايد صبر كنى بىتابى نكن اين كار ، در خور مردم جاهل است و اگر بىتابى كنى به راه آنها رفتهاى ! برخى گفتهاند : مقصود اين است كه از مقام رسالت نفى جهل كند . يعنى : حالا ديگر آنها را شناختهاى و دانستهاى كه نور ايمان تاريكخانهء قلوب آنها را روشن نخواهد كرد . پس نبايد از حال آنها جاهل باشى و نسبت بكفر و بىايمانى آنها اظهار ناراحتى كنى . اين خطاب را با شدت و درشتى بيان مىكند ، تا پيامبر خود را از اين حالت ، كاملا دور گرداند . علت ايمان نياوردن آنها چيست ؟ در آيهء بعد ، به بيان همين علت پرداخته ، مىفرمايد : إِنَّما يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ : كسانى دعوت ترا اجابت كرده ، ايمان مىآورند ، كه گوش شنوا داشته ، سخن ترا بشنوند و آيات قرآنى در گوش جان آنها نفوذ كند و دربارهء آنها بينديشند . اما اينها گويى گوش شنوا و قوهء انديشه را از دست دادهاند و ايمان نمىآورند . شاعر مىگويد : لقد اسمعت لو ناديت حيّا * و لكن لا حياة لمن تنادى يعنى : اگر زندهاى را صدا مىزدى ، صدايت را مىشنيد و جوابت مىداد ، لكن كسى كه او را صدا مىزنى ، حيات ندارد . وَ الْمَوْتى يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ : آرى اينها بمنزلهء مردگانند . هم چنان كه مردگان را قوهء شنوايى و تدبر و تفكر نيست ، اينها هم قوهء شنوايى و تفكر را از دست دادهاند . همانطورى