الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
83
تفسير مجمع البيان (فارسى)
يعنى : حاجب بر روى بلنديها و ارتفاعات ، در حالى كه سوار بر اسبى بود كه در تپهها برو در مىافتاد ، نجات يافت . گاهى بر سبيل تشبيه و مجاز به شخص خاضع ، هم خاشع گويند . شاعر گويد : لا تهين الفقير علّك ان * تركع يوماً و الدهر قد رفعه يعنى : فقير را خوار مگردان ، شايد روزى بيايد كه تو در برابر او كه روزگار بلندش كرده است ، خشوع كنى . حزب : طايفه و جماعت . هر جمعيتى كه همدل و همكار باشند ، حزب هستند . اعراب انما : حرف تخصيص . اين حرف ما بعد خود را اثبات و غير آن را نفى مىكند . مثل : « انما لك عندى درهم » يعنى ترا پيش من يك درهم است و نه غير آن . اعشى گويد : و لست بالاكثر منهم حصى * و انما العزة للكاثر يعنى عقل تو بيش از آنها نيست و عزت ، تنها براى آن است كه عقلش بيشتر باشد ( يعنى آنكه عقلش زياد نيست ، عزت ندارد ) وَ هُمْ راكِعُونَ : حال از ضمير « يؤتون » وَ مَنْ يَتَوَلَّ : « من » در محل رفع و مبتداست . در « يتول » ضمير است كه به « من » باز گردد . اين فعل مجزوم است بنا بر اينكه فعل شرط باشد . جملهء « فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ . . . » محلا مجزوم و جزاى شرط و همچنين در محل رفع و خبر مبتداست . شأن نزول بزرگان ما از ابن عباس روايت كردهاند كه وقتى وى بر كنار زمزم نشسته بود و براى مردم از پيامبر حديث نقل مىكرد . در اين وقت مردى كه صورت خود را پوشيده بود وارد شد . ابن عباس رشتهء سخن را قطع كرد و گفت : ترا به خدا سوگند مىدهم كه خود را آشكار كنى . او كه ابو ذر غفارى بود صورت خود را آشكار كرد و گفت : - اى مردم ، هر كه مرا مىشناسد ، بشناسد و هر كه مرا نمىشناسد من ابو ذر