الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

33

تفسير مجمع البيان (فارسى)

بيان آيهء 41 لغت سماعون للكذب : پذيرندگان دروغ . « لا تستمع من فلان » يعنى از او قبول مكن . « سمع اللَّه لمن حمده » يعنى خداوند حمد بندهء خود را قبول كرد . ممكن است معناى كلمه اين باشد كه : به تو گوش مىدهند تا سخن ترا بشنوند و به تو دروغ دهند . سماع به معناى جاسوس نيز آمده است . ( چنان كه در مورد دوم به همين معنى است . ) فتنه : آزمايش و اصل آن خالص كردن است مثل : « فتنت الذهب من النار » يعنى طلا را در آتش خالص گردانيدم . اعراب سماعون : خبر مبتداى محذوف . يعنى « هم سماعون » ممكن است مبتداى مؤخر و خبر آن « مِنَ الَّذِينَ هادُوا » باشد . لَمْ يَأْتُوكَ : صفت براى قوم و محل آن مجرور است ، يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ : محلا مرفوع و صفت براى « سماعون » است . ممكن است محل آن نصب و حال از ضمير « سماعون » باشد . يعنى سخن نبى را ميشنوند ، حال آنكه در خاطر خود نقشهء تحريف آن را ميكشند . مثل « معه صقر صائداً به غداً » او را پرندهءاىست شكارى كه فردا با آن شكار كند . مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ : به تقدير : « من بعد وضعه كلامه مواضعه » اگر گفته شده بود : « عن مواضعه » هم صحيح بود . شأن نزول از امام باقر ( ع ) و جماعتى از مفسران است كه : زنى شرافتمند از يهود خيبر با