الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
201
تفسير مجمع البيان (فارسى)
سدى است . 4 - منظور كسانى است كه از پيامبر نام پدر خود و نظاير آن را مىپرسيدند و چون آنها را پاسخ مىداد ، مىگفتند : نه چنين است . بنا بر اين منظور نهى از سؤال در بارهء انساب جاهليت است ، زيرا گاهى در اينباره سؤالاتى مىكردند كه جواب پيامبر به عقيدهء آنان تطبيق نمىكرد و او را تكذيب مىكردند . اين قول از ابو على جبايى است . پرسش از چه چيزهايى مىتوان سؤال كرد و از چه چيزهايى نه ؟ پاسخ چيزهايى كه از امور دين و دنيا به عمل انسان بستگى دارد ، مىتوان دربارهء آنها سؤال كرد و چيزهايى كه بستگى به عمل ندارد ، مثل - تاريخ مرگ يا ولادت كسى - سؤال كردن از آن بىمورد است . بنا بر اين كسى نبايد از پيامبر بپرسد كه پدر واقعيش كيست ؟ زيرا مصلحت ايجاب مىكند كه پدر شخص ، كسى شمرده شود كه همسر و همبستر مادر اوست ، اگر چه از نطفهء او آفريده نشده باشد . بنا بر اين چنين سؤالى سفيهانه است . اكنون به جواب يكى ديگر از سؤالات آنها مىپردازند . برخى گفتهاند : از آنجا كه در آيات پيش ، دربارهء حلال و حرام گفتگو شده است ، به بيان چيزهايى كه بعقيدهء مردم جاهليت ، حرام بوده ، مىپردازد : - ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ : منظور اين است كه خداوند « بحيره » را حرام نكرده است . مردم جاهليت ، خودسرانه ، بحيره را حرام شمردند بحيره ، شترى است كه پنج شكم زاييده و آخرين فرزند او « نر » باشد . عرب ، گوش بحيره را مىشكافت و ديگر از نحر كردن و سوار شدن آن خوددارى مىكرد . اين معنى از زجاج است . ابن عباس گويد : هر گاه شترى پنج بار مىزاييد ، اگر بچه آخرش نر بود او را مىكشتند و همهء زنان و مردان گوشت آن را مىخوردند و اگر ماده بود گوشش را مى -