الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
177
تفسير مجمع البيان (فارسى)
احرام : به معناى داخل شدن در ماه حرام و داخل شدن در حرم و پوشيدن لباس احرامى براى انجام مناسك حج . اصل معناى اين كلمه ، منع است . مثل و مثَل و شبه و شبَه : همه بيك معنى هستند . نعم : شتر و گاو و گوسفند . اينها را با هم « نعم » گويند ، شتر را به تنهايى نيز « نعم » گويند . لكن گاو و گوسفند را به تنهايى « نعم » نمىگويند . عدل : فراء گويد : يعنى چيزى كه از جنس شيئى نباشد و معادل آن باشد . عدل : مثل . بصريان گويند : « عدل و عِدل » هر دو به معناى مثل هستند ، خواه از جنس شيئى باشند يا نباشند . و بال : سنگينى چيزى از لحاظ ناراحت كردن . مثل : « فَأَخَذْناهُ أَخْذاً وَبِيلًا » ( مزمل 16 : گرفتيم او را گرفتنى سخت و سنگين ) به ساطور قصابان مىگويند « وبيل » اعراب لَيَبْلُوَنَّكُمُ : لام قسم مِنَ الصَّيْدِ : « من » براى تبعيض و دربارهء آن دو احتمال است : 1 - مقصود شكار زمينى است نه آبى 2 - مقصود شكار در وقت احرام است . اين شكار بعضى از شكارهاست . ممكن است « من » براى بيان جنس باشد مثل : « فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ » ( حج 30 : بپرهيزيد از پليدى كه عبارت از بت است ) منظور از « صيد » در اينجا مصدر نيست ، بلكه اسم مفعول يعنى « مصيد » است بدليل « تَنالُهُ أَيْدِيكُمْ وَ رِماحُكُمْ » يعنى شكارى كه دست شما و نيزههاى شما به آنها مىرسد . بالغيب : در محل نصب و حال . يعنى : « من يخافه غايباً » مثل « مَنْ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ » ( ق 33 ) وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ : در محل نصب و حال . هديا : حال يعنى « مقدرا ان يهدى » بالِغَ الْكَعْبَةِ : نيز حال است در اصل « بالغاً الكعبه » و تنوين براى تخفيف حذف شده و اضافه لفظى است .