الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
294
تفسير مجمع البيان (فارسى)
برخى گفتهاند : يعنى مومنى مؤمنى را نمىكشد مگر از روى خطا . به تقدير : « ما كان مؤمن ان يقتل مؤمنا . . . » نظير : « ما كانَ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ . . . » ( سوره مريم 35 يعنى نيست كه خداوند فرزند بگيرد به تقدير ما كان اللَّه ان يتخذ ولدا ) و نظير : « ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها » ( سوره نمل 60 ) به تقدير : ما كنتم لتنبتوا شجرها ( يعنى : روياندن درخت آن كار شما نبود ) علت اينكه : اين جملهها را اينطور معنى مىكنيم ، اين است كه خداوند را امرى و نهيى نتوان كرد و همچنين رويانيدن درخت ، از قدرت انسان خارج است و نشايد كه از چيز غير مقدور نهى كرد . بنا بر اين استثناء در آيهء مورد بحث ، متصل خواهد بود . كسى كه استثناء را منقطع مىداند ، گويد : كلام ، پيش از استثناء به پايان رسيده و بعد گفته شده است . اگر قتل از روى خطا باشد حكم آن چنين است . علت اينكه « الا خطا » را از حقيقت استثناء خارج مىسازيم اين است كه اگر استثناى حقيقى باشد معناى آن امر بقتل خطا يا اباحهء آن خواهد بود و امر يا اباحه قتلى خطاى روا نيست . خطا اين است كه انسان كارى را بر خلاف قصد و نيت خود انجام دهد . مثل اينكه تيرى بسوى هدفى يا شكارى بياندازد و بانسانى اصابت كند و او را بكشد . يا انسانى را به خيال اينكه كافر است ، بقتل رساند ، چنان كه عياش بن ابى ربيعه و ابو الدرداء به همين خيال مرتكب قتل مسلمان شده بودند . وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ : كسى كه مومنى را از روى خطا بكشد كفارهاش آزاد كردن يك برده با ايمان است كه بالغ شده و اهل نماز و روزه باشد و اين حقى است از براى خداوند . بنا بر اين آزاد كردن طفل و كافر ، كافى نيست . چنان كه ابن عباس و شعبى و ابراهيم و حسن و قتاده گفتهاند . عطا گويد : آزاد كردن بردهاى كه بر اسلام زاده باشد - خواه كبير باشد خواه صغير - جايز است . لكن نظر اول قويتر است زيرا لفظ « مؤمن » را جز بر فرد بالغى كه پايبند انجام فرايض باشد ، نتوان اطلاق كرد . جز اينكه طفلى كه در خانواده مومن زاده شود ، محكوم به ايمان است . وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلى أَهْلِهِ : و بر قاتل خطاكار يا بر عاقلهء او خونبهايى است كه بايد به