الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
262
تفسير مجمع البيان (فارسى)
4 - سخن متناقض ، از فعل خداوند نيست زيرا اگر فعل او باشد ، از جانب اوست نه از جانب غير . اختلاف در كلام ، بر سه قسم است : اختلاف تناقض ، اختلاف تفاوت ، و اختلاف قرائت . نوع دوم اختلاف ، يعنى اختلاف تفاوت ، به معناى نيكى و زشتى و خطا و صواب و . . . است سخنور حكيم ،
--> ( هنگامى كه موسى بنا به توقع بنى اسرائيل در خواست كرد كه خداوند خود را نشان دهد ، خطاب آمد : « لَنْ تَرانِي » ( اعراف 143 ) يعنى هرگز مرا نمىبينى . در تفسير مجمع البيان ذيل جملهء : « فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ » ( همان آيه ) از ابن عباس نقل مىكند كه وى مىگفت : يعنى هنگامى كه نور خدا براى كوه تجلى كرد . . . بايد دانست كه ابن عباس يكى از مفسران قرآن در صدر اسلام است . صاحب تفسير مجمع ، مىنويسد : علما اختلاف كردهاند در بارهء اينكه چرا موسى از خداوند مسألت كرد كه خود را نشان دهد ؟ حال آنكه مىدانست كه خداوند قابل رؤيت نيست . سپس در پاسخ اين سؤال مطالبى از كليهء مفسران عموماً نقل مىكند كه نشان مىدهد تا قرن ششم كه وى اين مطالب را نگاشته است ، چه صحابه و تابعين و چه غير آنها نوعاً قائل بعدم رؤيت خداوند بودهاند . بطور كلى قرآن كريم ، با جملهء « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » ( سوره شورى 11 يعنى هيچ چيز مثل خدا نيست ) و جملهء « وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ » ( سوره فاطر 15 يعنى خداوند بىنياز است ) و جملهء : « لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ » ( سوره انعام 103 يعنى چشمها او را ادراك نمىكنند ) و . . . هر گونه توهمى را از قبيل سان ديدن و بر تخت نشستن و . . . بر طرف و او را اول ، آخر ، مهيمن ، سميع ، بصير و . . . معرفى كرد و بدينترتيب مسلمانان صاحب فكر را دعوت كرد كه : در بارهء خداوند دقيقتر بينديشند و آيات متشابه تجسم ، و . . . را با توجه به اين آيات معنى كنند . بنا بر اين اگر ساده دلانى بودند كه در بند آيات متشابه تجسم ، رؤيت و . . . گرفتار بودند ، روشنگران و انديشمندانى نيز بودند كه از اين پيچ و خمها پا را فراتر گذارده ، خدا را برتر از « خيال و گمان و وهم و از هر چه گفته و شنيده و ديدهاند » شناخته بودند . بخصوص كه : رهبرى شخص پيامبر و سپس جانشينانش ضمن بيانات شيوا و ادعيهء پر مغز خود ، راه را به روى مسلمانان مىگشود . تنها بررسى خطبههاى توحيدى نهج البلاغه ، كافى است كه اهميت فكر واقعى اسلامى را در اين مسائل ، به خوبى نشان دهد و ثابت كند كه نهج البلاغه ، از لحاظ بررسى و طرح مسائل فلسفى و متافيزيكى سه قرن بر ورود فلسفهء يونان بدنياى اسلام ، سبقت دارد و همين امر برخى را دچار شك و ترديد كرده كه شايد اين سخنان پس از ورود فلسفهء يونان بدنياى اسلام ، ديگران گفته و بعلى نسبت دادهاند ، كه اين مطلب نيز اساسى ندارد و سخنان على تالى تلو قرآن و قابل اشتباه كارى نيست ( رجوع شود بمكتب اسلام سال 11 مقالات جناب آقاى مطهرى زير عنوان سيرى در نهج البلاغه )