الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

240

تفسير مجمع البيان (فارسى)

گفته شده است كه : منظور آنهايى است كه در مكه باقى مانده بودند و نمىتوانستند هجرت كنند . سلمة بن هشام ، وليد بن وليد ، عياش بن ابى ربيعه و ابو جندل بن سهيل از آنان بودند . آنان از خداوند مسألت مىكردند كه آنها را از دست مشركين خلاص كند و از مكه خارج گرداند . الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها : آنها كسانى هستند كه در دعاى خود مىگويند : پروردگارا خارج شدن ما را از شهر مكه كه مردمش ستمكارند ، آسان گردان . چنان كه از ابن عباس و حسن و سدى و . . . است . منظور از ستمكارى اهل مكه ، اين است كه آنان مردم مؤمن را در راه دين دچار فتنه و گرفتارى كردند و آنها را از هجرت مانع شدند . وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا : مىگفتند : به الطاف بيكران خويش از جانب خودت سرورى بفرست كه ما را كفايت كند و از دست ستمكاران خلاص گرداند . وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً : كسى كه ما را در برابر ستمكاران يارى كند ، براى ما بفرست . سرانجام دعاى ايشان مستجاب شد . پس از فتح مكه ، خداوند پيامبر گرامى خود را سرور ايشان گردانيد و او « عتاب بن اسيد » را آستاندار مكه ساخت و او ايشان را يارى كرد و حق ضعيف را از زورمندان گرفت و از بركت فريادرسى خداوند از آنهايى كه قبلا به آنها ظلم مىكردند ، عزيزتر شدند . اين آيه ، ارزش دعا را روشن مىكند و گفتهء كسانى را كه مىگويند : انسان از دعا فايده‌اى نمىگيرد ، باطل مىسازد ، زيرا از يك طرف خداوند دعاى ايشان را حكايت مىكند و از طرف ديگر استجابت دعاى ايشان را . و اگر دعا اثرى نداشت ، ذكر آن در اينجا بىفايده بود .