الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

206

تفسير مجمع البيان (فارسى)

شان نزول ميان مردى يهودى و مردى منافق ، اختلافى بود . يهودى گفت بايد بمحمد ص رجوع كنيم زيرا مىدانست كه اهل رشوه نيست و ستم نمىكند . منافق گفت : بايد به كعب بن اشرف رجوع كنيم چه مىدانست كه او رشوه مىگيرد و به نفع او حكم مىكند . از اينرو اين آيه‌ها نازل شد . اين مطلب از اكثر مفسران است . مقصود پس از ذكر اولو الامر و اينكه بايد به عدالت حكم كنند و اينكه مسلمانان بايد از آنها تبعيت نمايند ، در بارهء منافقانى سخن مىگويد كه به حكم خدا و رسولش راضى نيستند و مىفرمايد : أَ لَمْ تَرَ : آيا ندانستى ؟ برخى گفته‌اند : براى تعجب است يعنى : تعجب نمىكنى از كردار آنان ؟ و برخى گفته‌اند : يعنى آيا علم تو به آنها نرسيد ؟ الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ : آنان كه گمان مىكنند به قرآن و تورات و انجيل ايمان آورده‌اند . يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ : ابن عباس و مجاهد و ربيع و ضحاك گويند : يعنى اراده دارند محاكمه را پيش كعب بن اشرف ببرند . شعبى و قتاده گويند : آن شخص منافق مىخواست به كاهنى از طايفهء جهينه رجوع كند . حسن گويد : مىخواستند محاكمه را طبق معمول آن زمان نزد بتها ببرند و بوسيلهء تيرها تكليف خود را روشن سازند . « 1 »

--> ( 1 ) - يكى از كارهايى كه در دوران جاهليت ، در ميان مردم عرب ، رواج داشت ، اين بود كه تيرهايى بدون پر ، داشتند كه بوسيلهء آنها مشكلات خود را حل مىكردند . بر روى تيرى نوشته بود : « امرنى ربى » يعنى خداوند مرا امر كرده و بر ديگرى « نهانى ربى » يعنى خداوند مرا نهى كرده و بر روى برخى هيچ ننوشته بود و هر گاه تير اول يا دوم بيرون مىآمد ، تكليف روشن بود و هر گاه تير سوم بيرون مىآمد ، دوباره فال را از سر مىگرفتند . يكى ديگر از كارهاى آنها اين بود كه : ده نفر شترى را كشته ، ده قسمت مىكردند و تيرهاى ده گانه ، كه بر روى برخى هيچ نوشته نشده بود و بر روى برخى يك يا دو يا سه سهم يا . . . نوشته شده بود ، در كيسه‌اى مىريختند و تيرها را بنام اشخاص بيرون مىآوردند هر گاه روى تيرى هيچ نوشته