محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

1478

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

پيغامبر ما را صلّى اللَّه عليه و سلّم را از آن آگاه كرد . « 1 » چنان كه گفت : هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها ، فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفاً فَمَرَّتْ بِهِ ، فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَيْتَنا صالِحاً لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ . فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِيما آتاهُما فَتَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ . « 2 » پس اين سخن چنان نيست كه كسى انديشه كند كه آدم عليه السّلم ازين حديث از امر خداى عزّ و جلّ بيرون آمد يا بدين كافر شد كه اين گناهى چنان بزرگ نبود و لكن گناه صغاير از پيغامبران كباير باشد . و آدم عليه السّلم بسخن ابليس فريفته نشد و لكن از بهر آن او را اجابت كرد كه از وى همى ترسيد ، و گفت كه من از بهر او از بهشت بيفتادم و نبايد كه ازين جهان نيز بيوفتم . و اين قصّه نيز بتمامى ياد كرده آمدست بسورة الاعراف . و همچنين قابيل مر هابيل را بكشت . و سبب آن چنان بود كه ايشان هر دو برادر قربان بكردند و حق تعالى قربان هابيل بپذيرفت و آن قابيل نپذيرفت ، از جهت آن كه هابيل آن چيزى كه بهتر بود از خواستهء خويش آن را قربان كرد ، و قابيل آن چيزى كه بتر بود از خواستهء او آن را قربان كرد . و حق تعالى قربان هابيل قبول كرد و بپذيرفت و آن قابيل نپذيرفت . پس از اين جهت قابيل با هابيل حسد برد و گفت من ترا بكشم ، و از دنبالهء او باز نبود تا او را بكشت . و چون از حدّ بندگى بگذشت و فرمان حق تعالى نبرد و آنچه حق تعالى حرام كرده بود او حلال داشت و خون ناحق ريخت ، ابليس به دو

--> ( 1 ) پيغامبر ما را عليه السّلم گله كرد . ( صو ) ( 2 ) الاعراف 190 - 189