محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1475
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
او برد ، و اندر كار خداى عزّ و جلّ و روز قيامت به شك باشد . و چون بنده دل از كار خداى عزّ و جلّ بگرداند آن گه ابليس اندرو راه يابد و به كار او در ايستد « 1 » تا او را از راه ببرد . و تا جهان بوده است همچنين بوده است كه تا بنده دل از خداى عزّ و جلّ بنگرداند شيطان را برو پادشايى نبود . و اوّل كسى كه بدين جهان اندر دعوى كرد بپادشايى جمشيد بود ، و اين جهان همه از مشرق تا مغرب بگرفت و هزار سال بداشت كه هرگز او را دشمنى پيدا نيامد ، و هيچ خلق بولايت او اندر نيامد ، و او را دردسرى نبود . پس او را بدل اندر آمد كه مگر خود آدمى نيستم كه چندين سال اين جهان بداشتم و هيچ خلق بولايت من اندر نيامد . و چون اين انديشه بدلش اندر آمد آن گه ابليس به دو اندر راه يافت ، و خويشتن را به صورت آدمىاى به دو نمود ، و او را گفت تو آدمى نيستى كه تو خداى زمينى ، تا جمشيد را بدان غرّه گردانيد و اين بت پرستيدن بجهان اندر هم اين جمشيد رسم آورد . و اين جمشيد مردى بود نيكو روى و پادشايى بزرگ و پر مايه ، و هيچ خلق اندر جهان نيكو روىتر ازو نبود . و از بهر آن او را جمشيد گفتند كه جم به زبان پهلوى روشنايى باشد ، و شيد آفتاب باشد ، و از نيكويى او بود كه او را جمشيد خواندند . و خداى عزّ و جلّ هيچ نعمت بر بنده بنگرداند تا آن گه كه او آن نعمت بر خود بنگرداند ، چنان كه گفت عزّ و جلّ : إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ . « 2 »
--> ( 1 ) برايستد . ( صو ) ( 2 ) رعد 11