محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1472
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
برخيزد و بدين حدّ بوسرح اندر آيد تا بوسرح بحرب او رود . و گفته بود اين وزير ، كه چون بوسرح بحرب تو آيد من او را بدست تو دهم آسان ، تا همه ولايت يونان تو را گردد . پس اين ملك ذاعوان يكى شيشه زهر قاتل سوى اين وزير فرستاد و او را فرمود كه چون ببيابان اندر آيند تو اين زهر بطعام و شراب ايشان اندر افكن تا ايشان همه بميرند . و چون بميان بيابان برسيدند وزير آن زهر بطعام ايشان اندر كرد . و اين پرى از آن آگاه شد و نيز هيچ خلق ازان خبر نداشت . چون به منزل برسيدند اين پرى كارد اندر نهاد ، و آن راويها همه بدريد و آب را بدشت ريخت و آن خروارها ازو ( ؟ ) همه بباد برداد . و ملك بوسرح بدين كار سخت تافته شد . و گفت اين كار از درستى و شادى گذشت ، و اين بيابانى است خشك ، و اينجا نه طعام يابند نه شراب و ما همه از گرسنگى و تشنگى هلاك گرديم ، اين حديث با او پيدا بايد كردن تا ما چه كنيم . ملك بوسرح پيش اين زن بنشست و گفت يا زن بدانك ما را يكى پسر بود بدان نيكويى ، و تو او را به آتش افكندى . پس ازان دخترى چون نگارى تو او را بسگ دادى ، و من بدين كه تو كردى با تو هيچ حديث نكردم . امروز با اين لشكر هيچ طعام و شراب نماند و تو اين طعام ما بباد دادى و اين شراب ما بريختى ، چرا كردى ؟ اين زن گفت من اين خوب كردم ، و اين همه ترا باز گويم ، و لكن از پس اين حديث هرگز مرا نه بينى . امّا آن پسر كه او را بر آتش انداختم ، آن آتش دايهء من بود و او