محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1465
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
به كار بايد بردارى ، و بدان بيابان اندلس اندر همى روى تا بدان شارستان برسى . پس اين خليفت عبد الملك مروان برفت و باندلس شد . و از آنجا دو ماهه زاد برداشت از اندلس ، و با چهارصد مرد روى بدان بيابان اندر نهاد ، و همى رفت بدان بيابان اندر تا بدان شارستان برسيد . پس بديد آن شارستان را چيزى عظيم ، و بر آن ديوارها بود سخت دراز و بلند ، چنانچه بر سر آن ديوارها ديدار نبود . و هر چند گرد آن شارستان اندر بگشتند هيچ جاى درش نيافتند كه ديوان آن را طلسمى ساخته بودند كس ندانست كه آن در كجاست ، و نه نيز خلق دانست كه بدان شارستان اندر چگونه بايد رفتن . پس فرو ماندند ، و هيچ حيلت نساختند ، و ندانستند كه چگونه آنجا روند . و هر چه سليمان را گنج بود كه ديوان آن را از جهانها فراز آورده بودند از زر و سيم و گوهر و نسختهاى سحرها همه آنجا اندر بودند . پس اين خليفت عبد الملك بفرمود تا هر چه بدان بيابان اندر هيزم و چوب بود همه فراز آوردند و بنزد آن ديوار بر هم نهادند و هر چند بر هم نهادند بر سر نرسيد . آخر بحيلة المحتال بر آن هيزم بر رفتند ، و كمند بينداختند و بدان كنگرهها اندر افكندند ، و مردى را از ميان خويش صد دينار بدادند تا دست بدان كمند اندر زد و بحيلت همى بر رفت تا بر سر آن ديوار رسيد . پس پاى اندر كنگره گردانيد و از آن سو شد و برگشت و روى را ازين سو كرد ، و بخنديد بقهقهه ، و زان سو رفت و باز برنيامد .