محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1106
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
بدين گونه زندگانى نتوانيم كردن اگر ما را دستورى فرمايى تا با اين مشركان مكّه حرب كنيم اگر ما ايشان را بشكنيم خود رستيم و اگر ايشان ما را بشكنند بارى ازين عذاب برهيم . پيغامبر صلّى اللَّه عليه گفت كه مرا هيچ فرمان حرب كردن همى نيايد . پس ياران گفتند كه چون فرمان حرب كردن نيست ما را دستورى ده تا بجهان در برويم ، تا ازين جور اهل مكّه برهيم . پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه گفت كه اگر نرويد دوست دارم كه حق تعالى به زودى مرا بر ايشان نصرت دهد ، و اگر بضرورت و ناچار همى بايد رفت بارى از سوى حبشه رويد و خويشتن را بملك حبشه سپاريد ، و من نيز نامه بوى نويسم كه او ملكى است بداد و عدل ، و دين ترساى دارد و دين ترساى بدين ما نزديك است « 1 » و او مر شما را هيچ نيازارد . پس ياران پيغامبر صلّى اللَّه عليه رغبت كردند بحبشه رفتن ، و جماعتى بسيار برخاستند و بحبشه رفتند نزديك نجاشى ملك حبشه ، و هر كى برفتند عيال و فرزندان با خود ببردند . و اهل مكّه آگاه شدند كه آن ياران با زن و فرزند برفتهاند ، و بحبشه خواهند شد ، و بجدّه گرد همى آيند ، و از آنجا اندر دريا خواهند نشست كه از دريا بگذرند و بحبشه روند ، و چون از مكّه بحبشه روند از دريا ببايد گذشت . پس آن مردمان مشركان مكّه چون از حال ياران بشنيدند مقدار پنجاه مرد « 2 » بفرمان ابو جهل برخاستند و سلاحهاى تمام برداشتند و از دنبالهء ايشان بجده رفتند تا مگر آن ياران را دريابند ، و همه را در دريا اندازند . پس چون اهل مكّه بجدّه رسيدند ياران جمله باز گذشته بودند و هيچ يك را از ايشان اندر
--> ( 1 ) و دين او دور نيست از دين ما . ( بو . صو ) ( 2 ) و اهل مكه پنجاه مرد . ( بو )