محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1104
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
قُلْ أَ فَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجاهِلُونَ . وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ . بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ . « 1 » گفت كه مرا مىفرماييد كه بجز خداى عزّ و جلّ چيزى ديگر بپرستم ، نادان مردمانى كه شماييد . كه ما وحى كرديم به تو و بدان پيغامبران كه پيش تو بودند كه خداى عزّ و جلّ يكى است يگانه و وى را پرستى ، و اگر انباز گيريد با وى ، كارهاى تو كه كردستى همه نيست گردانيم و آن گاه تو باشى از زيان كاران ، بل كه بپرست خداى را جلّ جلاله « 2 » و بباش از شكركنان . پس تا ابو طالب زنده بود همچنين همى بود . و چون ابو طالب را وقت مرگ نزديك آمده بود پيغامبر صلّى اللَّه بر بالين وى بنشست و با وى مىگفت كه يا عمّ اين يك سخن كه من همى گويم بگوى و خويشتن را از دوزخ آزاد كن ، و ابو طالب بدان حديث كه او مىگفت هيچ التفات نمىكرد و خود نمىشنيد ، و چشم بر هم نهاده بود . و چون چشم باز كرد ، پيغامبر صلّى اللَّه عليه را ديد كه پيش وى نشسته بود و همى گفت كه يا عمّ با من اين يك سخن بگوى . ابو طالب « 3 » چشم باز كرد و گفت لماذا تشدد علىّ يا بنىّ . گفتا « 4 » چندين سختى كنى با من يا پسر من ، دانم كه تو همى راست گويى و آنچه تو همى گويى و دين تو حقّ است و لكن من نخواهم كه درين وقت مرگ دين تو بپذيرم كه « 5 » مردمان گويند كه ابو طالب بوقت مرگ بترسيد و از دين خويش برگشت و دين محمّد گرفت ، من دوزخ برگزيدم و اين سخن همى نگويم . و چون اين سخن
--> ( 1 ) الزمر 66 - 64 . ( 2 ) يك خداى را پرست . ( بو ) ( 3 ) بدان حديث ننگرست ، چشم بر هم نهاد ، و چشم فراز كرد پيغامبر عليه السلام برو بر ايستاد و همى گفت يا عم اين يك سخن با من بگوى و خويشتن را از دوزخ آزاد كن . بو طالب . ( بو ) ( 4 ) گفت چرا . ( بو ) ( 5 ) كه فردا . ( بو . صو )