محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1094
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
همى گويم از خداى عزّ و جلّ همى گويم و او مرا چنين مىفرمايد و مىگويد كه بگوى . و اگر ايشان مرا چندان چيز دهند كه آفتاب در يك دست من نهند و ماه تاب در ديگر دست نهند من از آن كه خداى عزّ و جلّ گويد و فرمايد يك حرف زيادت و نقصان نكنم و همچنين گريان از در بيرون شد « 1 » . پس ابو طالب چون پيغامبر را صلّى اللَّه عليه و سلّم چنان گريان ديد كه از پيش او برخاست و بيرون شد ، دلش بسوخت ، و بفرستاد و او را باز خواند ، و سرش در كنار گرفت ، و ببوسيد ، و گفت يا فرزند برو و آنچه خداى عزّ و جلّ ترا فرموده است فرمان خداى بر ، و از هيچ كس مينديش كه تا من زنده باشم « 2 » هيچ كس ترا چيزى نتواند گفت و هيچ نتوانند كردن ، و دل خوش كن ، و هيچ انديشه مبر ، و من مىدانم كه تو راست همى گويى ، و دين تو حق است ، و تو نصيحت همى كنى ، و خلقان را بخداى مىخوانى ، و راه راست ايشان را مىنمايى ، و اگر نه از بيم آنستى كه عرب زبان در من نهند ، و گويند ابو طالب چون پير شد از دين خويش و آباء و اجداد خويش بر گرديد من نيز ايمان آوردمى و به تو بگرويدمى . پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم را دل بدين سخنان كه ابو طالب بگفت خوش شد ، و از پيش ابو طالب بيرون آمد ، و مردمان را آشكارا دعوت همى كرد و بمسلمانى همى خواند . و مشركان مكّه هيچ كس از بيم ابو طالب او را هيچ نيارستندى گفتن ، بلى « 3 » ياران او را مىرنجانيدندى « 4 » و چون به مسجد به نماز رفتندى و به نماز مشغول بودندى آن مشركان برفتندى و سنگ بديشان مىانداختندى ، و چون سر بر سجده نهادندى سنگ بر سر ايشان
--> ( 1 ) از پيش وى بيرون آمد . ( بو ) ( 2 ) كه تا من به زير خاك نشوم . ( بو ، صو ) ( 3 ) ظاهرا بجاى « ولى » . ( 4 ) نه توانستند گفتن مگر كه گاه گاه اندر مزكت فرا نزديك وى رسيدندى و او را افسوس كردندى و يارانش را همى زدندى . ( بو )