محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

1092

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

نداشتى كه با او مخاصمت كردى . و پيغامبر عليه السّلم هم چنان دعوت همى كرد ، و مردمان را باسلام مىخواند ، و مردمان مىخواستند كه ابو طالب دست از او بدارد تا او را برنجانند ، و او هيچ رها نكردى كه به هيچ روى او را برنجانيدندى . و اما اين مكّيان ياران او را رنجه مىداشتند و مىزدند تا آن گاه كه جبريل عليه السّلم بيامد و اين آيت آورد كه خداى عزّ و جلّ گفت « 1 » : إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ . لَوْ كانَ هؤُلاءِ آلِهَةً ما وَرَدُوها وَ كُلٌّ فِيها خالِدُونَ . لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ هُمْ فِيها لا يَسْمَعُونَ . « 2 » پس چون اين آيت بيامد پيغامبر عليه السّلم به مسجد « 3 » آمد ، قريش آنجا حاضر بودند و پيغامبر صلّى اللَّه عليه اين آيت بر ايشان خواند و ايشان جمله آهنگ وى كردند و او را از مسجد « « 4 » » بيرون كردند و گفتند ما را بيش از اين صبر نماند كه خدايان ما را همى دشنام دهد و همه بيك ديگر پيش « 5 » ابو طالب شدند و گفتند كه اين برادر زادهء تو دينى نو آورد و ما را همى دشنام داد اكنون « 6 » خدايان ما را نيز دشنام دهد .

--> ( 1 ) در نسخهء « صو . بو » عبارت فشرده است : و بو طالب همى دانست كه دين پيغامبر ما حقست و به دو ببايد گرويدن و لكن بنه گرويد . و تا بو طالب زنده بود پيغامبر را صلوات اللَّه عليه از مكه بيرون نبايست آمدن ، و بو طالب چون سپرى بود ايستاده . و هم چنان خديجه زن وى بود پيغامبر صلوات اللَّه عليه از خواستهء خديجه به كار همى برد . و اهل مكه بابو طالب بسيار جهد كردند تا دست از محمد بر گيرد ، و ابو طالب هيچ دست ازو برنگرفت . و پيغامبر صلوات اللَّه عليه هم چنان آشكارا دعوت همى كرد و بو طالب او را نگاه همى داشت و هيچ كس او را سخن نيارستى گفتن به هيچ روى از بيم بو طالب ، و ياران او را رنجه همى داشتند و همى زدند تا آن گاه كه جبريل آمد و اين آيت بياورد . قوله تعالى : انكم و ما تعبدون . . . ( 2 ) الانبياء 100 - 98 . ( 3 ، 4 ) مزكت . ( بو ) ( 5 ) و همه بيكجاى برفتند و پيش . ( بو ) ( 6 ) دشنام داد و همى گفت شما را خرد نيست و هش نيست و پدران شما بدوزخ اندرند ، ما صبر كرديم . اكنون . ( بو )