محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

861

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

سورة النحل مكيه ، و هى ثمان و عشرون و مائة آية [ ترجمه ] بنام خداى مهربان بخشاينده 1 - بيامدنى « 1 » است فرمان خداى - برستخيز - مكنيد شتاب ، پاك و بىعيب است او برترست خداى از آنچه هنباز گويندش « 2 » *

--> ( 1 ) - آمد . ( نا . خ ) ( 2 ) - گيرند . ( خ ) بقيه حاشيهء صفحهء قبل « صو . ب . نا . خ » با تفاوتى اندك . از نسخهء « صو » نقل مىشود : پس جبريل بدانست كه لوط همىبترسد ، نخواست كه او را اندران بيم دارد بيرون آمد ، خويشتن برو پيدا كرد ، گفت : هيچ مترس و انديشه مدار ، يا لوط انا رسل ربك لن يصلوا اليك . گفتند : يا لوط ماييم رسولان خداى تو ، انديشه مدار كه ماييم كه ايشان را هلاك كنيم ، شهرهاى ايشان نگونسار كنيم و بر ايشان سنگ بارانيم ، و آب سياه از زمين برآريم ، چنانك گفت : إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ . لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِينٍ . مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ . گفت سنگها بارانيم بريشان نشان كرده ، يعنى بهر سنگى نبشته كين سنگ هلاك كيست ازيشان . پس چون لوط را اين سخن بگفتند شاد گشت ، و گفت چه وقت خواهد بودن اين هلاك ايشان ؟ جبرئيل گفت : ان موعدكم الصبح أ ليس الصبح بقريب ؟ گفت چون سپيده بدمد ايشان را هلاك كنيم . او از تنگ دلى پريشان گشته بود ، گفت تا سحرگه دير باشد . گفت : أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ . گفت صبح نزديك است . پس لوط ايمن گشت و قوم خويش را گفت امشب باز گرديد تا فردا كه روز باشد من اين مهمانان خويش را بدست شما دهم . اين مردمان بازگشتند و تنى چند بر در سراى لوط بخوابانيد [ ند ] تا آن مهمانان او را نگاه دارند تا بام . پس چون آن مردمان بازگشتند ، جبريل مر لوط را گفت : فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَ لا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُها ما أَصابَهُمْ . گفت چون از شب لختى بگذرد اين اهل خويش را برگير و برو تو از پس ايشان ، و نگر تا هيچ كس باز پس بقيه حاشيه در صفحهء بعد