محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

571

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

بدان حيلت اين سپاه ازين شهر باز گردند . ملك گفت چيست آن حيلت ؟ بلعام گفت هر آن سپاهى كه ايشان بزنان مشغول گردند آن سپاه زود زير و زبر گردند . اكنون ملك اين زنان اين شهر بايد آراستن و بيرون فرستادن و گفتن كه هيچ مردى را از خويشتن باز ندارند . ملك هم چنان بكرد . و آن سپاه بنى اسرايل را طاعون برآمد ، و بسيار خلق بمرد ازيشان . و اندر ميان بنى اسرايل مردى بود افنحام « 1 » بن عمران و از خويشان هارون بود ، برفت و نيزه برداشت ، مردى را ديد با زنى خفته هر دو را بر هم دوخت بدان نيزه ، و ايشان را بر سر نيزه كرد و اندر لشكرگاه همىگردانيد ، و همى گفت كه هر كى زنا كند جزاى او اينست . تا آن لشكر بديدند ، و عبرت گرفتند ، و آن زنان را بيرون كردند . پس زلزله آمد و پاره‌اى از ان حصار بيوفتاد و بنى اسرايل آن شهر بستدند و همه را بكشتند . يوشع آن خواستهاى ايشان همه گرد كرد ، بسوخت . پس چون آن شهر بستدند يوشع ايشان را گفت در شارستان بلقا اندر رويد و بگوئيد : حطّ عنّا خطايانا . بگوئيد يا رب تو گناهان ما از ما پاك كن . ايشان گفتند چون بدر شارستان رفتند : حنطة نقية نحتاج اليها . گفتند ما را گندم پاكيزه مىبايد . تا خداى تعالى بر ايشان خشم گرفت و گروهى را هلاك كرد . و اين قصّه گفته آمده است . و خداى عزّ و جلّ ذكرى كرده بود ازين ، چنانك گفت : وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ ( الى قوله )

--> ( 1 ) - فنياص . ( خ . نا )