محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
566
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
نخورد بر استخان « 1 » مردم رفتن . پس بفرمود تا آن استخوان برداشتند و چنان كه امروز است ساختند ، گروهى گويند اين بروزگار نوشروان بود ، او برداشت . پس چون عوج را بكشت موسى برگشت و بنزديك قوم باز آمد ، و بدان قوم كه موسى رفته بود اين بنى اسرايل را پشيمان شده بودند ، برخاسته بودند وز پس او همى رفتند ، چون نگاه كردند هم بر جاى بودند و ز بهر آن بود كه خداى عزّ و جلّ بريشان خشم گرفته بود ، و آن بيابان بر ايشان تباه گردانيده بود . پس چون موسى بنزديك ايشان باز آمد ايشان او را آگاه كردند از كار خويش ، گفتند خداى عزّ و جلّ بر ما خشم گرفته است « 2 » چنان دانستند كه اكنون كه موسى باز آمد ايشان راه يابند كه بروند . پس برخاستند و با موسى همى رفتند . هر چند همى رفتند هم بر جاى خويش بودند . پس موسى عليه السّلام دانست كه آن عذاب خداى است ، و موسى را از ان گناه نبود ، و گر خواستى بيرون توانستى رفتن با هارون و يوشع ، و لكن نخواست كه بنى اسرايل را دست باز دارد . موسى « 3 » عصا بر سنگ زد هر سبطى را از آن چشمهاى بيرون آمد . گروهى گويند موسى آن سنگ با خويشتن آورده بود از طور سينا . گروهى گويند آن سنگ هم بدان بيابان اندر بود . پس چون طعامشان حاجت آمد خداى عزّ و جلّ ترنجبين فرستاد و سمانهء بريان . چنانك گفت :
--> ( 1 ) - و اندر مروت نخورد بر استخوان . ( خ ) ( 2 ) - پس چون موسى عوج را بكشت بنزديك قوم باز آمد ايشان را آگاه كرد از كار خويش . ايشان گفتند خداى بر ما خشم گرفت . ( خ ) ( 3 ) - دست باز دارند آنجا و خود بيرون روند ، و موسى . ( نا ) - دست باز دارد . پس موسى . ( خ )