محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

562

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

پس همه پيغامبران را برو عرضه كردند ، و آدم همى پرسيد از جبرايل كه اين كيست ، و جبريل او را همى گفت كه اين فلان گروهست و آن فلان كس است و آن فلان پيغامبر است . پس اندر صف پيغامبران يكى را همى ديد كه همى گريست زار . آدم مر جبريل را گفت اين كيست يا جبرايل كه چنين همى گريد ؟ جبريل گفت اين پيغامبرى است مرسل از فرزندان تو او را داود خوانند . آدم گفت چه بودست او را كه چنين مىگريد ؟ گفت او بگناهى مبتلا گرديد هم چنان كه تو گشتى ، اكنون بر گناه خويش مىگريد . پس آدم گفت يا جبريل زندگانى او چندست ؟ گفت شست سال . گفت اگر من چيزى [ از ] زندگانى خويش بوى دهم روا باشد ؟ گفت باشد . آدم گفت من چهل سال از زندگانى خويش بدوى دادم تا صد سال تمام شود . پس آدم را نهصد و شصت سال بود ، خداى عزّ و جلّ عزريايل بفرستاد ، گفت برو و جان آدم بردار . ملك الموت بيامد كه جان آدم بردارد . گفت چه خواهى كردن ؟ گفت جان تو برخواهم داشتن . آدم گفت مدار « 1 » كه خداى عزّ و جلّ با من وعده كرده است كه ترا هزار سال زندگانى دادم ، اكنون ازين هزار سال هنوز چهل سال مانده است . جبريل « 2 » گفت اين چهل سال كه بمانده است به فرزند خويش داده‌اى بداود . آدم منكر شد ، گفت من نه بخشيدم . عزريايل گفت بخشيدى . پس مناظره دراز [ گشت ] « 3 » ميان ايشان ، و عزريايل بنزديك خداى تعالى بازگشت و گفت يا ربّ تو بهتر دانى كه بنده تو

--> ( 1 ) - ظاهرا : برمدار . ( 2 ) - عزرايل - ( خ . صو . نا ) ، و متن اشتباه است . ( 3 ) ( صو . نا ) - پس لجاج شد ميان ايشان . ( خ )