محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

323

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

ايزد تعالى دانست كه ابليس اين حاجت از بهر آن همى خواهد و همى گويد كه مرا زندگانى ده تا آن روز كه خلق را برانگيزى تا او را نبايد مردن ، و عقوبت نباشد از بهر آن كه تا خلق نميرد و باز زنده نشود ثواب و عقاب نباشد . و ابليس همى آن خواست كه زنده همى باشد تا نبايدش مردن و نبايد [ ش ] برخاستن ، تا هم چنان زنده همى ماند و ببهشت رود . ايزد تعالى انديشهء « 1 » ابليس دانست ، و مرگ بر همه خلق كه آفريده است قضا كرده است ، و هيچ خلق را زنده نخواهد ماند از پرى و مردم و ديو و پيغامبران و جمندگان و چهارپايان و مرغان ، همه خلق را ببايد مردن . پس چون مرگ قضى كرده باشد بر همه ، يكى مخصوص نباشد از ميان كه او را نبايد مردن . و اگر كسى مخصوص بودى و زنده ماندى جز محمّد مصطفى نبودى صلّى اللَّه عليه ، كه گرامى « 2 » ترين خلقان « 3 » بر خداى عزّ و جلّ محمّد مصطفى بود ، صلّى [ اللَّه ] عليه و سلّم ، پس چون از دنيا رحلت كرد « 4 » از بهر آن كه مرگ قضاست بر همه خلق ، و هيچ كس از مرگ نرهد . پس ايزد تعالى گفت ابليس را كه من ترا زندگانى دادم تا آن وقت معلوم « 5 » ، و وقت معلوم آن روز باشد كه قيامت خواهد بودن ، و خلق همه بيك جا بميرند و هيچ كس زنده نماند از جملهء خلايق ، نه جبريل و نه ميكايل و نه اسرافيل و نه عزريايل كه ملك الموتست . و بخبرهاى درست آمده است كه باز پسين كسى كه بميرد ملك الموت باشد . و ايزد تعالى جان او برگيرد چنان كه خواهد . ملك الموت گويد كه يا ربّ اگر من دانستمى كه جان كندن بدين دشخوارى است هيچ

--> ( 1 ) اين انديشه . ( ن . خ ) ( 2 ) گرامين . ( صو ) ( 3 ) خلق . ( صو . ن ) ( 4 ) پس چون بمرد . ( خ . صو ) ( 5 ) تا وقت معلوم . ( خ . ن )