محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

317

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

خليفتى آفريند ، و آن خليفت بر پشت [ من ] « 1 » گناه كند . جبريل حرمت آن سوگند را بازگشت ، و از وى گل برنداشت . پس ميكايل را بفرستاد ، و هم چنان او را نيز سوگند داد ، و او نيز بازگشت . پس خداى عزّ و جلّ مر عزريايل « 2 » را بفرستاد ، و عزريايل بيامد ، و زمين مرو را نيز سوگند داد . و عزريايل گفت كه فرمان حق تعالى بگفت تو و سوگند « 3 » تو دست باز ندارم . و پر به زمين فرو برد ، و از مشرق تا مغرب چهل گز گل برداشت از روى زمين . جبرئيل و ميكائيل باز گشته بودند و برنداشتند ، و عزريايل برداشت . و عزريايل هر چند نام خداى و سوگندها كه بر وى مىنهاد بزرگ بود مىخواست كه فرمان خداى تعالى بجاى آرد ، و ايزد تعالى قبض ارواح در دست عزريايل كرد ، و او را ملك الموت نام كرد ، و اكنون از آن روز باز كه خداى تعالى آدم را بيافريد تا روز رستاخيز عزريايل موكّل است بر قبض ارواح جمله خلايق . چنان كه گفت عزّ و جلّ : قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ . « 4 » پس خداى عزّ و جلّ مر آدم را از آن گل بيافريد ، صورتى كه اندر او جان نبود و بر اندامهاء او ازين هفت اندام هيچ « 5 » نبود ، مگر صورتى بود [ و ] دست و [ پاى و ] سر ، « 6 » و هيچ اندامها برو پديدار نيامده بود . و چنين گويند كه صورت آدم بر مثال محمّد « 7 » بود صلّى اللَّه عليه ، از بهر آن كه خداى عزّ و جلّ آدم را عليه السّلام بيافريد از بهر پيغامبر

--> ( 1 ) ( ن . صو . خ ) ( 2 ) پس عزرائيل . ( صو . ن . خ ) ( 3 ) گفت من امر فرمان خداى عز و جل بسوگند . ( ن . خ ) ( 4 ) سورة السجدة 11 ( 5 ) چيز . ( خ ) - اندام هيچ چيز . ( ن ) ( 6 ) افكنده با دست و با پاى و با سر . ( خ ) - مگر صورتى بود با دست و پاى و سر . ( ن ) - مگر صورتى و دست و سر . ( صو ) ( 7 ) نام محمد . ( خ )