سليمان أخ محمد بن عبد الوهاب (مترجم: حسن حسن زاده آملى)
96
فصل الخطاب في عدم تحريف كتاب رب الأرباب (قرآن هرگز تحريف نشده) (فارسى)
فرمودهاش : « قل لئن اجتمعت الجنّ و الإنس . . . » . هرآينه عربهاى بيابانگرد و باديهنشين و دانشجويان مبتدى همهشان بايد پيامبرانى باشند كه به ايشان وحى مىرسد ، تا چه رسد به دانشمندان . و سنجش اين سورههاى مندرآوردى ساختگى را به كتاب « مقامات حريرى » مثلا مانند سنجيدن كاه است به خاك زر دار تا چه رسد به قرآن كه « حريرى » و پرمايهتر از او توان آن را نيافتهاند كه به آوردن سوره از آن لب بجنبانند ، اگر چه مانند سوره كوثر چهار آيه باشد . اين ابو العلاء معرّى شاعر نابيناى ، زبان عرب كه رهبر و استاد در فنون ادب و شئون كلام است و در نيكو سرودن شعر و دلچسبى نثر انگشتنماست و در علوم عربيت به او مثل زده مىشود و كتابهاى او به نامهاى « لزوم ما لا يلزم » و « سقط الزند » ، و « شرح الحماسة » و نوشتههاى ديگرش گواه فضل و دانش او مىباشد . بنا بر آنچه ياقوت حموى در كتاب « معجم الادباء » در شرح حال او نقل كرده ، اين شخص با اين فضلش درصدد معارضه با قرآن برآمد ، و ما گفتار او را در معارضهء قرآن مىآوريم و چنانچه تو با ديده علم و معرفت به آن بنگرى برايت روشن خواهد شد كه نسبت آن گفتهها به قرآن مانند پرتو كرم شبتاب است نسبت به فروغ خورشيد درخشان . ياقوت حموى گويد : به خط عبد اللّه بن محمّد بن سعيد بن سنان خفاجى ، در كتابى كه در موضوع « الصرفة » نوشته بود خواندم كه در آن كتاب او پنداشته است قرآن فصاحت چندانى ندارد كه خرق