جمعى از نويسندگان

49

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

« مرءً واحداً » همان ديدى است كه هر بخشى از اهل زمين نسبت به ماه و خورشيد دارند و ممكن است در همه ابعاد براى كل اهل زمين به يك صورت ديده شود . و بمجدك الذى تجليّت به لعبدك موسى بن عمران خداوند تبارك و تعالى فرموده : « فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَخَرَّ موسَى صَعِقاً » « 1 » بدان كه كمال تام و فضل عام ، در معرفت خداوند سبحان است ؛ چنان كه فرمود : « وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيعْبُدُونِ » « 2 » يعنى تا مرا بشناسند و راههاى معرفت ، غير قابل شمارش است ؛ همچنان كه وارد شده است كه راههاى منتهى به خدا به تعدادهاى جان هاى انسانها است . « 3 » پس يكى از آنها برهان است و يكى از آنها ذوق و وجدان است و يكى از آنها فرستادن پيامبران است كه خداوند سبحان به آن كه بخواهد آنچه را كه اراده كند ، وحى مى نمايد و يكى از راهها ، تجلى است و تجلى عبارت است از كشف حقيقت به مقدار قابليت كسى كه تجلى برايش حاصل شده است . پس انكشاف تامّ خدا بر موجود ممكن الوجود ، غير ممكن است و الّا ممكن ، تغيير ماهيت داده و واجب مىشود كه امرى محال است . و عظيم ترين مردم در اين مسير ، همان رسولان و پيامبران و خصوصاً اولوالعزم آنها است و كليم الله موسى بن عمران از جمله كسانى است كه در اين مسير ، قدم بزرگى برداشته كه حق سبحانه در نور سمعش براى وى تجلى نمود پس شنيد آنچه را كه غير او آن را نمى شنيدند . پس خداوند با وى سخن گفت ؛ اما نه با جوارح و ابزارهاى واسطه اى بلكه با صوتى كه از درخت خارج مىشد و محيط بر همه جهات بود . پس آنگاه محبتش به پروردگار بيشتر شد و درخواست رويت با قوه نظر و بصر نمود و در جواب ، آنچه را كه در قرآن آمده ، شنيد . ( كه اشاره به آيه شريفه 143 سوره اعراف است كه در ادامه مى آيد ) شرح كه در شعبان 1364 به اينجا رسيده حضرت استاد مبتلا به بيمارى سختى مى شوند و به محض بهبودى نسبى كه اواخر محرم الحرام حاصل مىشود ، شرح دعا را به اميد بهبودى كامل ، شروع مى كنند . اسئلك بنور وجهك الذى تجلّيت . . . اين جمله از دعا ، اصلش فرموده خداوند سبحان است كه فرمود : « وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِى أَنظُرْ إِلَيكَ قَالَ لَن تَرَانِى وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ

--> ( 1 ) - اعراف ، 143 . ( 2 ) - ذاريات ، 56 . ( 3 ) - بحار الانوار ، ج 64 ، ص 137 .