جمعى از نويسندگان

464

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

قاضى سالها در همين مسير قدم برمى دارد او بارها از عطر مولا مست و از خود بى خود شده است ، بارها در حريم حضرتش به نجوا نشسته و رازها و رمزها آموخته است ، آن قدر نزديك است كه به اندرونى راه پيدا كرده است و مى گويد : « من آن عباراتى كه حضرت هنگام ظهورشان مى فرمايند و اصحاب پراكنده مى شوند مى دانم » « 1 » حضرت به هنگام ظهور عباراتى به اصحاب مى گويند كه آنان پراكنده شده و به قدرت طى الارض در تمام عالم مى گردند و جز مهدى ( عج ) كسى را صاحب ولايت مطلقه نمى يابند و بر مى گردند . او چه راز و رمزها در دل ندارد اما لب فروبسته و براى ما خبرى از آن بى نشان نمى آورد . بى قرار يار است هر صبرى زيباست جز صبر بر دورى تو ، هر تلخى و مرارت برايش آسان است جز مرارت دورى تو . . . . واى بر آن دلى كه در آن از لطافت حضور مولا ( عج ) خبرى نيست و واى بر آن لحظه كه بى ياد تو سپرى شد . به سوى يار : رحلت براى چشمانى كه عمرى به ياد يار گريسته ، براى قلب حزينى كه ساليان سال به ياد محبوب تپيده براى صورتى كه عمرى پيشانى بر خاك ساييده و براى سينه اى مدتها در حريق عشق گداخته رهايى چه لذتى دارد . « هرگاه قلب صفا يابد ، زمين برايش تنگ مىشود تا عروج كند » « 2 » او ديگر تاب ماندن ندارد راستى زمين چه قفس تنگى است براى نفس كشيدن روح بيقرار و در حبس اين جشم خاكى ماندن چه دشوار است . او بيمار است اما اين بيمارى عطش نيست بلكه حرارت عشق است كه او را مى سوزاند و تاب را از كفش ربوده است ، هرچه آب مى خورد سيراب نمى شود . مگر كسى كه پيمانه اى از شراب محبتش نوشيد ديگر عطشش آرام مى گيرد ؟ هربار با وله و تشنگى بيشتر روى به آسمان مىكند و تقاضاى جرعه اى ديگر كرده و مى گويد : عطش من گواه آتش توست * جرعه آتشى بنوشانم

--> ( 1 ) - مهر تابان ص 332 ( 2 ) - بحرالمعارف ج 1 ص 350