جمعى از نويسندگان
449
مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)
« العارف شخصه مع الخلق و قلبه مع الله لو سها قلبه عن الله طرفه عين لمات شوقا اليه » « 1 » الهى : آنان كه تو را شناختند تنها جسمشان در دنيا با مردم و قلبشان هميشه در نزد تو حاضر است و اگر لحظه اى از تو چشم فرو ببندند روحشان از شوق ديدارت در قالب جسم تاب نياورد . آرى سراسر وجودشان از تو لبريز شد و نطق و اشاره و نفس هايشان از تو ، با تو و براى تو شد و در رياض قدست منزل و ماوا گزيدند . سايه يزدان بود بنده خدا * مرده اين عالم و زنده خدا كيف مدالظل نقش اولياست * كو دليل نور خورشيد خداست « 2 » و اگر ما خواستيم از آنان بگوييم تنها براى اين بود كه با شناخت آنها تو را نيز بشناسيم و حيات مرده مان را با نام و ياد آنها كه در تو زنده و باقى شدند روح ببخشيم . و اين بار سخن از اوست عارف جامع ، صاحب مقام تشرف آيت الله سيد ميرزا على قاضى ( ره ) و اين احوال مردى است عظيم كه چهل سال درد طلب و عشق آرام و قرار و خواب و خوراك را از وى ربوده است . بسان پرنده اى گرفتار قفس خود را به در و ديوار مى كوبد تا راه نجات بيابد . ولادت : سيد على قاضى حياتش را مرهون امام حسين ( ع ) است . سالهاست كه پدر و مادر او در آرزوى يك فرزند پسر هستند . اما خدا خواسته آنها را برآورده نمى كند . « پدر و مادر آقاى قاضى فرزند پسر نداشتند آنها به حرم سيدالشهدا مى روند ، نذر كردند اگر داراى فرزند پسر شوند تكه پارچه اى بر قبر حبيب بن مظاهر قرار دهند . بعد از آن خدا پسرى به ايشان عنايت كرد كه همان سيد على قاضى بود » « 3 » و امروز 13 ذى الحجه سال 1285 ه . ق است . اينك او پا به دنيا مى گذارد تا به نور وجودش زمينيان آسمانى شوند و با نفس مسيحايش خاكيان ، افلاكى . او راز اين زمين است كه بايد در هر عصرى گوهرى از صدف آن بيرون آيد تا از شرم نفس هاى غافلان و دل هاى بى خدا زمين از هم فرو نپاشد . باز آمد آن مهى كه نديدش فلك به خواب * آورد آتشى كه نميرد به هيچ آب
--> ( 1 ) - مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه ، الباب واحد و التسعون فى المعرفه ، ص 191 . ( 2 ) - مثنوى معنوى ، دفتر اول ، ابيات 426 - 425 ( 3 ) - عارف فى الرحاب القدسيه ، ص 95 - 94 به نقل از حاج سيد هاشم حداد از شاگردان ايشان