جمعى از نويسندگان

332

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

مردم مراقب خطرناك ترين رذيلت اخلاقى باشيد مبادا شيطان در درونى ترين لايه هاى دلمان كبررا پنهان كرده و دامنمان را به خارهاى شرك آلوده كند و ما غافل باشيم و بلافاصله با ادراك يك عامل در خارج ، آن رذيلت بروز كند و ما را بر زمين افكند . مطالبى كه ايشان مطرح مى فرمودند به عنوان فصل الخطاب قلمداد مى شد همه بدون شك و ترديد مى پذيرفتند لذا موعظه هاى ايشان در دل مردم نفوذ مى كرد و تا ثير خود را مى گذاشت . مطلب پايانى ، كه هنوز كسى به سرّ آن پى نبرده ، اين است كه معظم له مى توانستند مثل بسيارى از علماى بزرگوار در قم رحل اقامت گزينند و خدمات علمى الهى خود را در همانجا ادامه دهند ، چرا به شهرى كه حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها و حوزه علميه در آنجا واقع است عزيمت نكردند و احدى از سر آن آگاه نگشت ؟ ! ضمنا چرا در اوايل ورودشان به ايران و اقامت در مرند تصميم مى گيرند عازم تبريز شوند ولى با مشاهده ازدحام جمعيت طلاب در جلسات درسشان ، بيش از يكى دوسال طول نمى كشد بلافاصله اثاث خود را جمع نموده و تا آخر عمر در زادگاه خويش در نهايت خلوت و گمنامى اقامت مى كنند ؟ ! آيا تدريس علوم حوزوى براى تعداد زيادى از طلاب كه هرروز به تعدادشان افزوده مى شد در نزد خدا ارزشى نداشت ؟ ! چه سرّى در گمنامى هست كه همه چيز را فداى آن مىكند و چه حلاوتى در آن احساس مىكند كه وقتى در اواخر عمرشان اسم شيخ على اكبر مرندى به عنوان شاگرد حضرت آيت الله قاضى در يكى از كتابهاى مطبوع آن زمان درج مىشود نامه اى به ايشان مى نويسند و ناراحتى شديد خود را از اين اقدام ابراز مى نمايند ؟ ! البته در طول ساليانى كه در خلوت خود تك و تنها بود و كسى او را نمى شناخت در آرامش واقعى بسر مى بردولى از روزى كه شناخته شد و از شهر هاى مختلف ايران به سراغ ايشان آمدند ، دست خود را بر سر گذاشت و دوبار فرمود : واى برمن ! واى بر من ! همه اينها حكايت از اين واقعيت مىكند كه قلب سرشار از اسرار ربوبى و خلوت خالى از اغيار به دو معشوق دل نمى بندد و شب و روز تمام توجه او به اين است كه تنها براى خدا و رضاى او حركت كند و اصلا به حال خود هم توجه نكند تا چيزى جز وجه الله باقى نماند . حضرت علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه در رساله الولايه خود مى فرمايند : « محب و دوستدار چيزى ، جز محبوبش را نمى خواهد و از همه چيز دل بر مى گيرد و به سوى او مى گريزد و از هرچه كه مانع و باز دارنده او از محبوبش باشد مى برد و به محبوب