جمعى از نويسندگان
259
مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)
مداومت بر عزادارى حضرت سيدالشهدا ( ع ) گفتيم كه تبعيت از حضرت ختمى مرتبت ( ص ) كه در تبعيت از قرآن و عترت طاهرين ايشان ظاهر مىشود ، راه گشاى حضرت آيت الله قاضى به آن مراتب بلند عرفانى بود . اوج علاقمندى ايشان به عترت پيامبر ( ص ) و تبعيت از خاندان عصمت و طهارت ( ع ) در عزاى امام حسين ( ع ) ظاهر مىشد . مرحوم آيت الله نجابت مىفرمودند : « آقاى قاضى در نجف اشرف نوعاً ظهرها به حرم مشرف مىشدند . در اين اواخر هر روز هم نبود . ولى در كربلا تشرفشان به حرم مرتب بود ، صبح و عصر مشرف مىشدند . در ايام زيارات كربلا ، اهتمام داشتندكه حتماً پياده از نجف به كربلا بروند . اهتمام ايشان طورى بود كه همسر ايشان از پول عرقچين دوزى و فروش آن ، دو قران تهيه مىكردند و به ايشان مىگفتند : وقت زيارت شما ديوانه مىشويد ، اين دو قران ، اين چهل فلس را بگيريد و برويد كربلا . البته پياده مىرفتند و پياده برمىگشتند . اين مقدار پول هم براى خوراك ايشان بود . چون درايام زيارتى كربلا اگر به كربلا نمىرفتند پريشان مىشدند ، خانوادهى ايشان نمىگذاشتند كه ايشان در نجف بمانند . رضوان خدا بر ايشان ، در حرم كربلا از كثرت ادب مثل چوب خشك بودند . « آيت الله نجابت ( ره ) » در جاى ديگر مىفرمودند : « رحمت خدا بر آقاى قاضى ، جلسات داشتند اما نه به نحو اين كه اجتماع باشد و مثلًا همهى اهل نجف بيايند . وفيات داشتند لكن نه به نحو اجتماع ، فقط دوستان نزديك ، خودشان هم روضه مىخواندند » . احترام سادات علاقهى به عترت پيامبر ( ص ) و احترام سادات در ميان شاگردان آقاى قاضى فوق العاده زياد بود به نحوى كه انسان از احترامى كه مرحوم آيت الله نجابت به سادات مىگذاشتند شگفت زده مىشد و معلوم بود كه اين را در مكتب استاد خويش ، آيت الله قاضى ، آموخته بودند . حضرت آيت الله نجابت مىفرمودند : « آقاى حاج شيخ على محمد بروجردى خودش فرمود ، فرمود : روزى پول حلال زيادى به من رسيده و در جيبم بود ، با خانوادهام نشسته بودم . خوشحال بودم . همه چيز مرتب بود . غذاى مرتب ، پول مرتب ، درس مرتب . يك دفعه ديدم دلم تنگ و بى تاب است . با پسرم شروع به حرف زدن كردم دلم باز نشد ، با دخترم حرف زدم دلم باز نشد ، با زنم حرف زدم دلم باز نشد ، پولهايم را شمردم ديدم نه ! دلم باز نمىشود ! به قدرى اين دل تنگى و بىتابى قلبم به من فشار آورد كه با خود گفتم از خانه بيرون بروم و به صحن آقا اميرالمؤمنين ( ع ) بروم چرا كه هر كسى كه قلبش يك خرده كم و زياد شود ، وقتى به صحن مىآيد و گردشى در آنجا مىكند ، قلبش مقدارى باز مىشود . آمدم