جمعى از نويسندگان
251
مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)
خدا بوده مانده و هر چه نبوده هيچ . يعنى ابتداء شخص خودش را صاحب سلطنت مىدانست ، در اثر مراقبت مىفهمد كه سلطان خداست جل جلاله ، كمى كه مىآيد بالاتر مىفهمد كه عجب ، اين نشئه زنده است ما خيال مىكرديم مرده است ، خودمان نادان بوديم مىگفتيم همهى اينها نادان هستند . خودمان نافهم بوديم مىگفتيم همهى اينها نافهم هستند . كمى كه بياييم بالاتر اين را مىفهميم كه زنده هستيم و زنده هستند و اين را مىفهميم كه خدا دارد همهى اينها را اداره مىكند . فرمايش حضرت ابا عبدالله الحسين ( ع ) اينجا بسيار واضح مىشود كه مىفرمايند : « حقايق من دعاوى است » . يعنى هركه معرفتش رسيد به مرتبهى عليا همهى آنچه را از علم دارد ، تمامش ، نزدش جهل مىشود » . و اين يعنى هيچ بودن ، هيچ نخواستن و هيچ ندانستن به جز خدا . و اين فنا و اين جهل را در محضر امثال آقاى قاضى بايد آموخت . فرا رفتن به سوى خدا فرو رفتن در نفس و شناخت خود است تا بفهميم كه خود هيچيم . تا عقل و فضل بينى بىمعرفت نشينى * يك نكتهات بگويم خود را مبين كه رستى در اينجا توحيد عبارت است از نفى زوايد ، نفى قيود و نفى تعينات كه « التوحيد اسقاط الاضافات » يعنى بفهميم كه هيچ چيز به ما منسوب نيست و همه به او منسوب است . بلكه بالاتر ، بهفميم كه « همه اوست » . نديم و ساقى و مطرب همه اوست * خيال آب و گل در ره بهانه كسى كه به اين مرحله گام گذاشت ، پرده از جلو چشمش كنار مىرود و سراب بودن عالم را مىبيند . به تعبير امامحسين ( ع ) در دعاى عرفه : « من كه حقيقتم دعاوى است ، چگونه دعاويم دعاوى نباشد » . در قيامت همه مخاطب اين آيهاند كه : « لقد كنت فى غفله عن هذا فكشفنا عنك غطاءك فبصرك اليوم حديد » پرده از جلو چشم و گوششان كنار مىرود و واقعيت را مىبينند كه جز واحد قهار هيچ چيز وجود حقيقى ندارد كه : « لمن الملك اليوم لله الواحد القهار » دل كسى كه به حكم « موتوا قبل ان تموتوا » ، قبل از مرگ طبيعى از اين سراى فانى رسته باشد ، قيامتش همينجا برپا مىشود ، پرده همينجا برايش كنار مىرود و مانند على ( ع ) مىشود كه فرمود : « لو كشف الغطاء ما ازددت يقيناً » اگر پرده برايم كنار رود چيزى به يقينم نمىافزايد . چرا كه قبلًا به عين اليقين و حق اليقين رسيده است و يقين كرده