جمعى از نويسندگان
25
مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)
از سران مذهبى دنياگريز در فرقههاى ديگر ، شاه ولى برحضور در اجتماع مشغول شدن به كار و دورى از تنبلى تأكيد داشت . البته اين صرفاً يك دستور اخلاقى نبود بلكه اين خود بخشى از برنامههاى او براى پرورش معنوى مريدان خود بود . ( سايت مهر مهين ، شاه نعمت الله ولى ) دلايل لزوم سلوك اجتماعى عارف و دخالت وى در سياست و حكومت : دلايل زيادى وجود دارد كه نشان مىدهد نه تنها عارف حق دخالت در سياست دارد بلكه وظيفه او است كه در اين مسائل ورود پيدا كند و شايد بتوان گفت كه كسى جز عارف نبايد در اين مسائل دخالت كند . از آنجائى كه اين دلائل زيادند و هر يك از آن ها نيز پيش فرضهاى خاص خود را دارند ما در اينجا بدون اشاره به پيش فرضها به چند مورد از آن اشاره مى كنيم : - اگر عرفان حقيقى و سعادت ، جز در سايه عمل به شريعت نيست و شريعت ، در دل خود احكام اجتماعى دارد كه اهميت آن ، كمتر از احكام عبادى و فردى نيست و احكام اجتماعى ، بدون تشكيل حكومت ، امكان اجزا ندارد ، پس عرفان حقيقى و سعادت نيز بدون حكومت ، آرزوئى بيش نخواهد بود . و تشكيل حكومت نيز بر عهده كسى جز عارف نخواهد بود . - اگر در اسلام عالم و عارف بر عابد مقدم است ، ( رجوع به روايات مربوطه كه تحت عنوان « فضل العالم على العابد » در كتب روائى آمده است ) به خاطر همين است كه عارف و عالم بر خلاف عابد ، به فكر نجات اجتماع از شرّ شيطان است . - اگر ايمان پايه ى برادرى است ( انما المومنون اخوه « حجرات ، 10 » ) و انسان در برابر برادر دينى خود ، مسئوليت دارد ( رجوع شود به تفسير الميزان ، ذيل همين آيه ) عارف چگونه مىتواند با انزوا و گوشه گيرى ، حقوق برادر دينى خود را مراعات نمايد ؟ ! - اگر همه انبياء براى انجام اصلاحات اجتماعى آمده اند و هيچيك براى تأييد وضع فعلى نيامده بلكه براى ايجاد تحولات عميق اجتماعى آمده ، عارف چگونه مىتواند از يك سو خود را تابع حقيقت محمديه ( ص ) بداند و از سوى ديگر خود را از اين تحولات اجتماعى كنار بكشد ؟ حضرت امام ( ره ) در اين زمينه مى فرمايد : از اول انبيا اين دو شغل را داشته اند ، شغل معنوى كه مردم را از اسارت نفس خارج كنند . . . و مردم و ضعفا را از گير ستمگران نجات بدهند ، اين دو شيوه را به عيان در قرآن و سنت و در عمل خود رسول الله مى بينيم . ( صحيفه امام ، ج 17 ، ص 527 )