جمعى از نويسندگان
249
مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)
انسان بايد براى دوست حقيقى جان بدهد . والله بايد بگويم كه اولًا اين جان چه ارزشى دارد كه انسان در راه دوست بدهد ؟ و ثانياً ، دوست اين جان را كه مىستاند مىدانيد چه نصيب مىشود ؟ به اتفاق قطعى روايات آن چيزى است كه « لاعين رأت و لا اذن سمعت و لاخطر على قلب بشر » آن چيزى است كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده است و به قلب هيچ بشرى خطور نكرده است . مرحوم مجلسى در جلد 8 بحارالانوار ص 92 تحت باب « الجنه و نعيمها » در مورد بهشت و نعمتهاى آن روايت صحيحى را از پيامبر ( ص ) نقل مىكند كه : « الله يقول اعددت لعبادى الصالحين ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لاخطر على قلب بشر » يعنى چنين نعمتى خاص صالحان در بهشت است . اما اگر كسى به حكم « موتوا قبل ان تموتوا » قبل از مرگ طبيعى خود ، شهيد عشق شده باشد ، بهشتش هم اكنون برپاست و همين الآن چيزى را دريافت مىكند كه « لاعين رأت و لا اذن سمعت و لا خطرعلى قلب بشر » مرحوم آيت الله قاضى از كسانى است كه بهشت را همين جا ديده است آن هم نه بهشتى كه « تجرى من تحتها الانهار » بلكه بهشتى كه كنار خود خداست « فى مقعد صدق عند مليك مقتدر » و همهى اينها با جان دادن در راه دوست فراهم مىشود : بميريد بميريد در اين عشق بميريد * در اين عشق چو مرديد همه روح پذيريد بميريد بميريد وزين مرگ نترسيد * كز اين خاك برآييد سماوات بگيريد بميريد بميريد وزين نفس ببريد * كه اين نفسچو بند است وشما همچو اسيريد و آقاى قاضى از كسانى است كه جان عاريت را در طبق اخلاص نهاده و تسليم دوست كرده است . اين جان عاريت كه به حافظ سپرده دوست * روزى رخش ببينم و تسليم وى كنم معناى وصال و وصول عارفانه نيز همين است نه خيالپردازىهاى شاعرانه . مرحوم آيت الله نجابت مىفرمودند : « اول مجلسى كه بنده مفصل محضر آقاى قاضى رسيدم ، ايشان