جمعى از نويسندگان

240

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

روايت جميع بن عمرو با صراحت بيش‌ترى بيان مىفرمايد . عن جميع بن عمرو قال : قال لى ابوعبدالله ( ع ) : اى شىء الله اكبر ؟ فقلت : الله اكبر من كل شىء . فقال ( ع ) : و كان ثمّ شىء فيكون اكبر منه ؟ فقلت : فما هو ؟ قال : الله اكبر من ان يوصف . ممكن است گفته شود آرى در صقع ذات و ناحيه لا اسم له و لا وصف له ، ماجرى از اين قرار است و در اين صقع مبارك و ناحيه مقدّس غير خداوند راه ندارد و لا شىء الا الله مربوط به اين مقام است ، لكن سخن اين است كه نه تنها در اين مقام بلكه حتى در مقام فعل و ايجاد نيز ماجرى از اين قرار است و كسى و چيزى جز خداوند وجود ندارد . در مقام فعل و ناحيه اسماء و صفات و تجليات ، هر چند به لحاظ ظاهر زيد و بكر و در و ديوار و زمين و آسمان وجود دارد ، لكن با نظر دقيق دانسته مىشود كه در اين مقام نيز كسى و چيزى جز خداوند وجود ندارد ، زيرا كه زيد مركب از دو حيث وجود و عدم است و وجود او جلوه و اثر و ظهور خداوند است در او و عدميت او همان نفس و ماهيت اوست كه هم‌چون آينه‌اى در برابر خداوند قرار گرفته و وجه او را ظاهر ساخته است . بنابراين زيد به لحاظ زيد بودن همان‌گونه كه قبل از احداث و ايجاد در كتم قابليت و عدم بوده پس از ايجاد نيز هم‌چنان در كتم قابليت و عدم است زيرا كه موجوديت زيد متعلق به او و از او نيست و وجه موجوديت خداوند است كه در قابليت عدمى زيد تابيده و او را ظاهراً موجوديت بخشيده است ، بنابراين همان‌گونه كه قبل از ايجاد و در مقام ذات ، كسى در كنار خداوند نبوده پس از ايجاد نيز همين‌گونه است و نه تنها در مقام ذات بلكه در مقام فعل و حدوث نيز كسى با خداوند نيست و الان كماكان و اين نه « وحدت وجود » است و نه « وحدت موجود » و نه « وحدت شهود » و نه « اشتراك وجود » و نه « تشكيك وجود » و امثال اين الفاظ و عبارات كه محتواى آن‌ها تماماً از حقيقت توحيد و توحيد حقيقى اجنبى است ، زيرا كه اگر توحيد نفى و فض ما سوى الله است ، الوهيتاً و وجوداً و موجوداً اين عبارات تماماً مشعر به دوئيت و حاصل جدى گرفتن و موجود پنداشتن ما سوى الله و نتيجه تلاش عقل جزيى فلسفى براى حل تناقض ميان واجب و ممكن و قديم و حادث است . عقل عرفانى با هيچ و معدوم دانستن آنچه جز خداست و با عدم خلط ميان حقيقت و اعتبار و عدم قياس ميان خداوند و خلق ، يك‌سره خود را از ورود به عرصه‌هاى غيرقابل شناخت و اقتحام سدد مضروبه دون‌الغيوب « 1 » كنار مىكشد و بىدرنگ وارد عرصه‌ى بيكران و بىنهايت معرفت خداوند مىشود و پس از تكميل توحيد نظرى و برهانى ، از طريق قيام و مجاهده و عمل و عبادت ، كه واسطه انتقال معرفت از مقام عقل و اجمال به مقام قلب و تفصيل است ، وارد عرصه‌ى معرفت شهودى و توحيد عيانى مىشود . در اين مرحله ، عارف به ميزان جهاد و عملش ، آن چه را عقلًا

--> ( 1 ) - و اعلم ان الرّاسخين فى العلم هم الذين اغنهم عن اقتحام السّدد المضروبه دول الغيوب الاقرار بجمله ما جهلوا تفسيره من الغيب المحجوب ، فمدح الله اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم يحملوا به علماً و سمّى تركهم التعمق فيما لم يكلفهم البحث عن كنهه رسوخاً . « نهج‌البلاغه ، خ 9 »