جمعى از نويسندگان
213
مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)
نفس شناسى علمى و خداشناسى علمى مقصود از معرفت نفس « 1 » شناخت منِ وحدانى نفس و شؤون متكثر اوست . براى اين شناخت به اقتضاى مقال راه توصيف را بايد پيمود و از تبيين فلسفى و استدلالى پرهيز كرد كه تطويلى ممل پديد خواهد آمد . هويت وجودى من آدمى نفس اوست ، كه اين من نيز به شهادت ادراك حضورى تعدد بردار نيست و لذا نفس آدمى تعدد بردار نيست و به صفت وحدت آراسته است كه به اين وحدت وحدت حقهى ظليه گويند . چنان كه وجود قواى ظاهرى و باطنى و اعضاى آشكار و نهان بدنى در انسان واقعى و يقينى است ، از اين رو نمىتوان در انسان كثرت قوا و اعضا را انكار نمود . بر اين نقطهى عزيمت را بايد در توصيف نفس و قواى نفس از حيث وحدت و كثرت برگزيد . نفس به جهت وحدت به وصف شمولى و اطلاقى متصف است ، به اين معنا كه نفس با اين وحدت بدون هيچ شكنى كل انسان را دربرگرفته ، به نحوى كه هيچ نقطهاى از وجود انسان از آن خالى نيست ، بلكه نفس افزون بر حضور در مرتبهى صرفه و محضهى خودش ، در همهى قواى وجوديش نيز حضور و سريان دارد . چنين حضور و سريانى نبايد عقل را بر اشكال قدح كثرت قوا بر وحدت نفس برانگيزاند ، زيرا اين قواى متكثر چيزى جز انبعات نفس نيستند و با تنزل ظهورى نفس به عنوان شؤون نفس پديدار گشتهاند ؛ يعنى نفس با ظهور و بروز كمالات و صفات كامن در مرتبهى محضه ، اين قوا را ظاهر ساخته و در اعضا جلوه بخشيد . « 2 » براى نمونه نفس در ژرفاى وجود صرف خويش سه كمال تعقل ، تكلم و سمع را داراست كه آن سه پس از ظهور به عنوان سه قوا ، در مواطن مناسب هر يك جلوه داده ؛ ظهور تعقلى را با نام متعقّل در مغز و ظهور تكلمى را با نام متكلم در زبان و دهان و ظهور سمعى را با نام سميع در گوش جلوه مىدهد . از اين رو قواى نفس تجليات نفس هستند . شايان توجه آن كه همهى اين ظهورات و تجليات در پهنهى وجود نفس رخ مىدهند و هرگز بيرون از دامنهى نفس نيستند . چراكه تجلى به متجلى بسته است و نمىتواند هويت مستقلى از آن داشته باشد ، بلكه بايد صرف ربط فقرى به ذات متجلى باشد و اين موجب آن مىگردد كه هستى قواى نفس هستى مجازى باشد و به گونهى بالعرض يعنى به تبع وجود نفس از تحقق بهرهمند باشد و اگر چنان چه من حيث هو هو اعتبار گردند ، هيچ گاه به مجاز نيز نام هستى نخواهد گرفت . با اين وصف من انديشيدم ، من پنداشتم ، من عشق ورزيدم ، من بخشيدم ، من ديدم ، من شنيدم ، من بوييدم ، من چشيدم ، من گريستم ، من خنديدم ، من
--> ( 1 ) - ر . ك . محيىالدين ابنعربى ، الرسالهالوجوديه ، ص 37 و 42 . ( 2 ) - ر . ك . سعيدالدين فرغانى ، مشارقلدرارى ، ص 680 و 681 و حسن حسنزادهى آملى ، معرفت نفس ، ص 81 و ممد الهمم ، ص 39 و انسان در عرف عرفان ، ص 102 .