جمعى از نويسندگان

173

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

نمىكند . كارمندى كه وظيفه‌اش رانندگى اتومبيل‌هاى گران‌قيمت اداره است ، به خود اجازه نمىدهد كه به ديگران فخرفروشى كند . دنيادوستان نيز او را به دليل رانندگى اين اتومبيل احترام نمىكنند . اهل دنيا در دنيا غوطه‌ورند و از اين رو از مالك اصلى غافل شده‌اند . كدام يك از اولياى الهى و مؤمنان راستين را ديده‌ايد كه براى ثروت ديگران سر تعظيم فرود آرند . از اين رو است كه ناداران بيش‌ترين بدنهء اصحاب پيامبران و اوليا را تشكيل مىدهند . وقتى سالك به اين درجه دست يابد ، ثروت اندك و بسيار ، او را از راه حق دور نمىسازد و ساختار فكرى و عقيدتى وى را مخدوش نمىكند . مرحل دوم : واگذارى امور به خدا « لايدبر العبد لنفسه تدبيراً » ؛ از اين مرحله در فرهنگ اسلامى به « تفويض » ياد شده است . « تفويض » با « توكل » تفاوت دارد . در تفويض ، انسان تمام كارهاى خويش را به خدا واگذار مىكند و براى خود هيچ نقش و اثرى در نظر نمىگيرد ، اما در توكل ، انسان ، خداوند را وكيل خود قرار مىدهد ؛ « 1 » يعنى ، براى خود نقش مُؤكِّل را حفظ مىكند . علامه طباطبايى مرز تفاوت اين دو كردار را به زيبايى تبيين فرموده‌اند : تفويض اين است كه بنده ، امورى را كه به او نسبت داده مىشود ، به خدا برگرداند و در اين صورت حال كسى را دارد كه هيچ‌كاره است و در هيچ كارى به او مراجعه نمىشود و توكل اين است كه بنده خداى خود را در تصرفاتش وكيل قرار دهد . « 2 » تفويض ، نيازمند وجدانى شدن علومى است كه رهرو راه حق آنها را مىداند . بيتى از ديرباز بر زبان‌ها است : هرچه خدا خواست ، همان مىشود * هرچه دلم خواست نه آن مىشود به بيان ديگر رهرو اگر اين دانش را حس كند كه تدبيركنندهء او كسى است كه مدبّر ، مشفق و حكيم است ، به راحتى كارها را به او مىسپارد و هرچه را كه پيش آيد ، مىپذيرد ؛ همان‌گونه كه در يك سفر طولانى ، مسافران وقتى از صفات مديريتى مدير خويش آگاه باشند و توانايى او را در امور بدانند ، با دلگرمى بيش‌ترى با او همسفر مىشوند . بررسى اين صفات نشان مىدهد كه ريشهء تفويض چيست . خداوند « مدبّر » است ؛ يعنى ، مديرى لايق است كه آن سوى مشكلات را مىداند و به راحتى مىتواند آن‌ها را حل كند .

--> ( 1 ) - طباطبايى ، محمد حسين ، الميزان فى تفسيرالقرآن ، ج 17 ، ص 353 . ( 2 ) - مجلسى ، محمد باقر ، بحارالانوار ، ج 45 ، ص 116 .