جمعى از نويسندگان

449

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

جام صهبا ز كجا بود مگر دست كه بود * كه درين بزم بگرديد و دل شيدا بود خم ابروى تو بود و كف مينوى تو بود * كه به يك جلوه ز من نام و نشان يك جا برد در حقيقت انسان با معرفت نفس به توحيد حقيقى ميرسد و هنگامى كه توحيد آشكار شد ، موحّد واقعى نيز نظير مرحوم قاضى ظهور و بروز مىكند كه به بيان امام صادق ( ع ) اگرچه به ظاهر و به لحاظ جسمانى در ميان خلق است و لكن قلب او با خداست « العارف شخصه مع الخلق و قلبه مع الله » « 1 » اهميت توسل به انسان كامل در عرفان سيد على قاضى با مراجعه به كتبى كه درباره سلوك عارفانه در حوزه عرفان عملى به نگارش درآمده ، ميتوان فهميد كه بحث توسل به آن صورت كه توسط مرحوم قاضى مورد توجه قرار گرفته ، جدّى نيست . بنابراين در فِرَق و مكتبهاى صوفى ، سلوك به معناى توسل ، جايگاهى ندارد و اين فقط در دستگاه عرفانى آيت الله قاضى است كه اين مسأله داراى اهميّت فراوانى است . در واقع اگر بخواهيم تصويرى از عرفان ايشان داشته باشيم ، بايد اين گونه بگوييم كه انسان كامل در حوزه عرفان ، محور هرگونه حركتى است و تأكيد آيت الله قاضى در بحث سلوك عملى بر امر توسل به انسان كامل خصوصاً حضرت سيد الشهداء ( ع ) ، نشان دهنده مبناى عرفانى اوست . اساساً مسأله توسل ، بيرون از زبان شريعت نيست و لذا سلوك عرفانى بر مبناى توسل ، از امام رضا ( ع ) به شكل سلسله عرفانى توسط استاد و شاگرد به مرحوم قاضى منتقل شده است . از ويژگيهاى بارز ايشان ، توجه خاص به عزادارى حضرت امام حسين ( ع ) است . حسين بن على ( ع ) نه تنها مصداق بارز انسان كامل عرفانى است و خليفه حق تعالى بر موجودات و وارث علوم انبياء الهى است و از اين زاويه آن حضرت واسط بين حق و خلق بوده است ، بلكه خصوصيّتى از آن حضرت ظهور پيدا كرده كه او را شايسته برترين انسانها قرار داده است . به لقاء حق رسيدن ، آمال و آرزوى هر سالكى است ولى زيباترين و خالصترين آن در انحصار سيدالشهداء ( ع ) است ؛ او كه همه هستى خويش را در طبق اخلاص قرار داده و به معبودش تقديم نموده ، الگوى تام و تمامى است كه هر سالكى با اقتداء به او از انانيّت نفسانى خويش فارق شده و در وراى منيّتها ، خداى خود را جستجو مى نمايد در حقيقت توسل به امام حسين ( ع ) راهى است براى رسيدن به خداى متعال . آيت الله قاضى مىفرمايد :

--> ( 1 ) - مصباح الشريعه ، ص 191 .